ولادت امام باقر (ع)

تاریخ:جمعه 12 اردیبهشت 1393-08:22 ب.ظ

ولادت امام باقر (ع)

 رجب كه جون رمضان فیض عام می­آرد  زآستانۀ رحمت پبام می­آرد

نخست مطلع این ماه عید میلاد است                       زهی هلال كه بدر تمام می­آرد

نسیم مژدۀ میلاد حضرت باقر                              شمیم لطف خدا بر مشام می­آرم

مدینه شهر نبوّت، محمّدی دیگر                برای امت خیر الانام می ­آرد

به روی دست برای هدایت عالم                امام چهارم پنجم امام می آرد

سرود میلاد

مدینه شد به نور حق منّور                                 كه آمد باقر علم پیمبر

كه آمد باقر علم پیمبر

ملائك محو آن جانانه گشتند                                به شمع روی او پبروانه گشتند

به گرد مهد آن فرزانه گشتند                               شده نازل به عالم فیض داور

كه آمد باقر علم پیمبر

مدینه شد به نور حق منوّر                                 كه آمد باقر علم پیمبر

كه آمد باقر علم پیمبر

مدینه بهتر از خلد برین است                               صفا بخش دل اهل یقین است

به عالم جلوه گر ماه ولایت                                زدامان امام چهارمین است

زند لبخند بر رخسار مادر كه آمد باقر علم پیمبر

كه آمد باقر علم پیامبرد 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخابات

تاریخ:شنبه 6 اردیبهشت 1393-12:27 ب.ظ

روز شنبه 16 حمل برگزاری سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان میباشد . جناب كرزی با دو دوره موقت و انتقالی و دو دوره انتخابی مقام ریاست جمهوری را بعهده داشت كه اینك قصد تحویل این كرسی را به برنده بعدی دارد.

نامزدان ریاست جمهوری در روزهای آخر مهلت قانونی برای تبلیغات ، كمپین های انتخاباتی خود را فعال تر و داغ تر از روزهای قبل نموده اند و تب انتخابات نیز در اغلب مناطق كشور داغ داغ است .

 از طرف دیگر برادران ناراضی كرزی صاحب و اشرف غنی زی (یكی از نامزدان) كه وی نیز به تازگی بطور علنی از طالبان حمایت نموده نیز هیچ فرصتی را از دست نداده و در سرتاسر كشور حملات انتحاری و عملیات تخریبی بر علیه مراكزی كه بطور مستقیم و غیر مستقیم به انتخابات مربوط میشود سعی بر برهم زدن پروسه رای دهی دارند ، همانطور كه قبلا نیز بصورت علنی بر آن تاكید داشتند و در این راه سازمان استخبارات پاكستان نیز از هیچ كمكی به آنها دریغ نورزیده است .

از طرف دیگر اكثر نامزدان ریاست جمهوری نیز از سابقه چندان خوبی در زمینه های سیاسی و اقتصادی برخوردار نیستند و مردم باید بنوعی از میان " بد " و " بدتر " ، بد را انتخاب كنند . در زمان قانونی تبلیغات انتخاباتی ، نامزدان قول اجرای برنامه های بسیاری را به مردم داده اند كه اجرای بعضی ممكن و بعضی دیگر غیر ممكن است .

امضا پیمان راهبردی با امریكا و نحوه برخورد با طالبان از مهمترین این موضوعات است .جبهه دكتر عبدالله ماهها قبل در مورد تغییر قانون اساسی برای نحوه اداره كشور از ریاستی به پارلمانی و همچنین تغییر تمركز قدرت از مركز به دیگر ولایات یا همان شیوه فدرالیسم در صورت پیروزی صحبت كرده بود . و از طرفی اشرف غنی زی به ادامه آزادی زندانیان طالب از زندانهای كشور خبر داده بود .

حال باید دید كه چه كسی در این مسابقه برنده میشود و شخص برنده چه برنامه هایی را در مورد مسائل پیش رو كشور اجرا خواهد نمود و آیا به برنامه هایی كه در طول كمپین انتخاباتی خود تعهد نموده بود پایبند خواهد بود یا خیر!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام جواد

تاریخ:دوشنبه 15 مهر 1392-06:09 ب.ظ

السلام علیک یا محمدبن علی ایهاالتقی الجواد(ع)

شرار زهر قاتل سر زند از جسم و از جان

 

کسی بر من نمی گرید به غیر از چشم گریانم

 

من از دوران طفلی تا جوانی خون دل خوردم

 

که از هر ناله می جوشد هزاران درد پنهانم

 

میان حجرۀ دذر بسته مثل شمع، می گریم

 

مگر با قطرۀ اشکی شود تر چشم گریانم

 

تمام عمر با تنهائی و غربت گرفتم خو

 

ولی وقت شهادت مادرم زهراست مهمانم

 

که دیده صید، دست و پا زند، صیاد کف بر کف

 

اَلا صیاد من صید توام دیگر مسوزانم

 

اَلا ای آه، از زندان تنگ سینه بیرون شو

 

که من با ناله داد خویش از صیاد بستانم

 

گهی نام محمّد بر لبم گه یا رضا گویم

 

کهی رو به مدینه گه بود سوی خراسانم

 

شریک زندگی گردیده قاتل، خانه ام مقتل

 

انیسم اشک چشم و حجرۀ در بسته زندانم

 

مرا کشتی دگر شادی مکن ای دختر مأمون

 

گرفتم نیستم فرزند پیغمبر، مسلمانم

 

زسوز خود سرودن سوز دل دادم تو را (میثم)

 

که خورده نظم تو پیوند با اشک محبّانم



نوع مطلب : ادبی فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کریم چه کسی است؟

تاریخ:شنبه 6 مهر 1392-01:30 ب.ظ

کریم چه کسی است؟

تمیلاد نورانی کریم اهل بیت مبارکباد

چرا کریم زیباترین نام جهان است؟

سخی، جواد و کریم را که در لغت فارسی بر می گردانند، تقریباً مثل هم معنی می نمایند.

آیا واقعا این کلمات، مترادفند؟ مثل "بیت" و "دار" به معنای "خانه" و "منزل" یعنی محل سکونت. نه چنین نیست . برای همین به امام حسن ع "جواد" ، "سخی" نگفته اند، بلکه حضرت ملقب به "کریم اهل بیت" می باشد؛ چون معنای کریم بسیار بالاتر عالی تر از معنای بخشندگی و سخاوت قرار دارد. 

صاحب النهایه فی غریب الحدیث و الأثر ، کریم را در بردارنده ی همه انواع خیر و نیکی و شرف و فضیلت ها معنا نموده و می گوید کریم کسی است که خویشتن خویش را از آلودگی به هرآنچه که مخالفت و عصیان در برابر پروردگار است،منزه و دور می دارد. (ابن اثیر، 1422، ج 2، ص 535)

طریحی نیز دربیان معنای کریم آورده است: کریم صفتی است که برچیزی که رضایت عقلا را جلب نموده و حمد و ثنا را برانگیزد اطلاق می شود. (طریحی، 1395، ج 6، ص 152)

درقاموس قرآن نیز کرامت در لغت به معنای بزرگواری و شرافت،بخشندگی و سخاوت ارزشمند بودن و عزیز بودن و ماند آن می باشد. (قرشی، 1376، ج 6، ص 103)

می توان از مجموع معانی ذکرشده به دست آورد که اکثر لغت شناسان،کرامت را به معنای شرافت، بزرگواری و در مقابل دنائت و پستی آورده اند، که معنای حقیقی آن بزرگ منشی و بزرگواری و شرافت بوده و معانی دیگر از مصادیق این معنای اصلی می باشند.

مفسر بزرگ معاصر قرآن کریم ، آیت الله جوادی آملی نیز دربیان معنای کرامت انسان می نویسد: کرامت همان نزاهت از پستی و فرومایگی است. کریم غیر از کبیر و عظیم است. کریم معنایی دارد که شاید در فارسی معادل بسیط نداشته باشد لذا اگر ما خواسته باشیم کلمه کریم را به فارسی ترجمه کنیم باید چند کلمه را کنار هم بگذاریم تا معنای کریم روشن شود: روح بزرگوار و منزه از هر پستی را کریم می گویند...» (جوادی آملی، 1366، ص 21)

 «ابن بابویه» از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده: (وَ قَالَ النَّبِیُّ ص‏ الرِّجَالُ‏ أَرْبَعَةٌ سَخِیٌّ وَ كَرِیمٌ وَ بَخِیلٌ وَ لَئِیمٌ فَالسَّخِیُّ الَّذِی یَأْكُلُ وَ یُعْطِی وَ الْكَرِیمُ الَّذِی لَا یَأْكُلُ وَ یُعْطِی وَ الْبَخِیلُ الَّذِی یَأْكُلُ وَ لَا یُعْطِی وَ اللَّئِیمُ الَّذِی لَا یَأْكُلُ وَ لَا یُعْطِی‏)«[[1]]» فرمود: مردمان چهار صنفند: سخى و كریم و بخیل و لئیم: 1- سخى كسى است كه خود مى‏خورد و به دیگرى هم عطا كند. 2- كریم كسى است كه خود نخورد و به دیگرى دهد. 3- بخیل كسى است كه خود مى‏خورد و نمى‏دهد. 4- لئیم كسى است كه نه خود خورد نه به كسى دهد.

کریم زیباترین نام جهان

 اگر از انسانهای فرهیخته سوال شود پاسخ این است که کریم شیک ترین نامی است که امروزه در میان فرزندان آدم استفاده می شود. زیرا شخص کریم نشانه های ذیل را داراست که بازر خصوصیات شخص با کرامت محسوب می شود:

 1)       شخص کریم کمک به نیازمندان را وظیفه خودش میداند، همانند تأمین نفقه و ما یحتاج عائله اش. لذا این صفت دارای دو نتیجه می باشد:

الف: شخص کریم، به کسانی که نیکی می نماید منت نمی گذارد، چون این کار را جزء وظیفه خودش میداند، کسی وظیفه خودش را انجام می دهد به خودش حق منت به کسی را نمی دهد

ب: از آنجای که انجام وظیفه، یک نوع احساس تکلیف است که شخص خودش را مکلف برای ادای آن میداند، از "ریا" بدور است. به همین دلیل کریم، کار نیکی را نسبت به کسی انجام می دهد، بخاطر جلب نظر مردم نیست و "ریا" که سم مهلک اعمال نیک است، بدور می باشد.

2)       تفاوت که شخص کریم با شخص با جود بخشیش دارد در این است که شخص کریم، به دنبال حل مشکلات مردم میرود، حال که شخص سخاوت مند فقط کسی که به او مراجعه می کند، از جود و بخشیش دریغ نمی نماید.

 لذا منقول است که گذاشتن این نام بر روی افراد عادی کراهت دارد که به نظر می سد به این دلیل باشد که امکان به جا آوردن احترام و رعایت حرمت و شأن این نام از طرف خود شخص و اطرافیان کمتر رعایت می شود.



نوع مطلب : اخلاق اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مهمان غدیر

تاریخ:شنبه 13 آبان 1391-10:59 ب.ظ

مهمان غدیر

باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر
خوان و احسان و كرم گسترد یزدان تا كند
عالمى را بر سر این سفره مهمان در غدیر
از طواف كعبه امروز آن كه بر گردد، یقین‏
حج او مقرون بود با عهد و پیمان در غدیر
وه! چه غوغایى است د رآن سرزمین از جوش خلق !
موج انسان بین، بیابان در بیابان در غدیر !
از جهاز اشتران شد منبرى آراسته
باشكوهى برتر از تخت سلیمان در غدیر
بر سر دست نبى تهلیل گویان، مرتضى
اشك شوق از دیده مى‏بارد چو باران در غدیر
اقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب‏
گر شود جبرئیل هم آیینه گردان در غدیر
دل درون سینه طغیان كرد و هوش از سر پرید
تا طنین انداز شد آیات قرآن در غدیر
سینه پاك پیمبر گشت سر شار از شعف
آیه «بلغ» چو نازل شد زیزدان در غدیر
تا ز «اكملت لكم» پر شد فضا، جبریل گفت:
با خود آوردم پیام از حى سبحان در غدیر
مصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفت
یوسفش را كرد پیدا، پیر كنعان در غدیر
تا على شد جانشین خاتم پیغمبران
آشكارا شد همه اسرار پنهان در غدیر
«هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست»
این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر
خاطر اهل ولا زین گفته شد امیدوار
نا امید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر
تا جهان را از عدالت پر كند همچون نبى‏
مرتضى بگرفت از او، منشور و پیمان در غدیر



نوع مطلب : ادبی فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عید ولایت

تاریخ:شنبه 13 آبان 1391-09:47 ب.ظ

عید غدیرعید غدیر مبارك
صداى كیست چنین دلپذیر مى‏آید؟
كدام چشمه به این گرمسیر مى‏آید؟
صداى كیست كه این گونه روشن و گیر است
كه بود و كیست كه از این مسیر مى‏آید؟
چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟
صداى كاتب و كلك دبیر مى‏آید
خبر، به روشنى روز در فضا پیچید
خبر دهید: كسى دستگیر مى‏آید!
كسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست‏
به دستگیرى طفل صغیر مى‏آید
على به جاى محمد به انتخاب خد
خبر دهید: بشیرى نذیر مى‏آید!
كسى به سختى سوهان به سختى صخره
كسى به نرمى موج حریر مى‏آید
كسى كه مثل كسى نیست، مثل او تنهاست
كسى شبیه خودش بى نظیر مى‏آید
خبر دهید كه: دریا به چشمه خواهد ریخت‏
خبر دهید به یاران: غدیر مى‏آید
به سالكان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید كه از راه، پیر مى‏آید
خبر دهید به یاران: دوباره از بیشه
صداى روشن یك شرزه شیر مى‏آید
خم غدیر به دوش از كرانه‏ها، مردى‏
به آبیارى خاك كویر مى‏آید
كسى دوباره به پاى یتیم مى‏سوزد
كسى دوباره سراغ فقیر مى‏آید
كسى حماسه‏تر از این حماسه‏هاى سبك‏
كسى كه مرگ به چشمش حقیر مى‏آید...



نوع مطلب : ادبی فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جوان پدر كشته

تاریخ:پنجشنبه 13 مهر 1391-10:16 ق.ظ

جوان پدر كشته[2]

على (علیه السلام) وارد مسجد شد نو جوانى را دید که می­گریست و مردم اطراف او را گرفته على (علیه السلام)  از علت گریه آن پرسید.

- پاسخ داد که شریح قاضى آن گونه كه باید و شاید در باره من حكومت نكرد.

- پرسید پیش‏آمد تو چگونه بوده؟

- عرضكرد پدرم همراه این عده‏اى كه حاضرند به مسافرت رفت پس از چندى این جماعت برگشتند لیكن پدر من كه همراه­ شان رفته بود مراجعت ننمود. احوال پدرم را از ایشان جویا شدم گفتند: مرد. پرسیدم اموال او را چه كردید؟ گفتند: اموال از او باقى نماند.

این كشمكش به محضر شریح عرضه شد؛ شریح آنان را سوگند داد و علیه من قضاوت كرد و دستور داد متعرض آنها نشوم.

على (علیه السلام) به قنبر فرمود: آنهائى را كه این جوان معرفى میكند گردآور و سران سپاه را حاضر ساز.

آنگاه جلوس فرمود و آن عده را به اتفاق جوان پدر مرده به حضور طلبید، پیش‏آمد را از آن جوان سؤال كرد او به نحوى كه بیان كرده دوباره تكرار نمود و می­گریست و می­گفت: یا امیر المؤمنین من این عده را متهم به قتل پدرم میدانم زیرا ایشان با حیله پدرم را به مسافرت بردند و چشم طمع به مال او داشتند.

حضرت امیر از آن عده قضیه مزبور را بازخواست كرد آنها به طورى كه به شریح گفته بودند به اطلاع رسانیدند: پدر این مرد مرد و امو‏الى از باقى نمانده بود.

على (علیه السلام) به صورت آنان نظرى كرده فرمود: چه گمان می­كنید؟! به خیالتان من از رفتارى كه با پدر این جوان نموده‏اید بى‏خبرم؟! اگر چنانست كه شما فکر كرده‏اید بایستى بسیار بى‏بضاعت باشم. آنگاه دستور داد آنان را از یك دیگر جدا سازند. طبق دستور حضرت، هر یك از آنها را در كنار یكى از ستونهاى مسجد برقرار داشتند.

على (علیه السلام) به عبید اللَّه ابو رافع كه آن روز كاتب آن جناب بود فرمود: اینجا بینشین. سپس یكى از آنها را فرا خوانده فرمود: آهسته بی­گو ، كدام روز به همراه پدر این جوان از خانه بیرون رفته و عزم سفر كردید؟

- گفت در فلان روز. حضرت به عبید اللَّه فرمود: بنویس.

- سپس پرسید: كدام ماه بود؟

- گفت فلان ماه. آن را هم نوشت

  سؤال كرد: كدام سال بود؟

- گفت فلان سال. همه این­ها را عبید اللَّه می­نوشت.

- پرسید به چه بیمارى درگذشت؟

- گفت به فلان بیمارى؛

-پرسید در كدام منزل مرگ او اتفاق افتاد؟

- گفت در فلان منزل

- پرسید چه كسى او را غسل داده و كفن كرد؟

- گفت فلانى؛

- پرسید كفن او را از چه قرار دادید؟

- گفت با فلان پارچه؛

- پرسید چه كسى بر او نماز گزارد؟

- گفت فلانى؛

- پرسید چه كسى او را وارد قبر ساخت؟

- گفت فلان كس. عبید اللَّه تمام اعترافات وی را می­نوشت چون‏ آن مرد به دفن پدر او اقرار كرد، حضرت تكبیرى بلند فرمود كه همه مسجدیان شنیدند. آنگاه دستور داد آن مرد حركت كرده دیگرى را براى استنطاق آوردند. تمام آنچه را از اولى پرسیده بود از این شخص هم سؤال كرد. او تمام جواب­ها را مخالف با اولى نقل كرد و عبید اللَّه همه را می­نوشت. چون سؤالات به انجام آمد، حضرت تكبیرى گفت كه همه اهل مسجد شنیدند. آنگاه دستور داد هر دو را از مسجد خارج كرده بطرف زندان ببرند و دم درب زندان نگهدارند. آنگاه مرد سومى را خواسته همان سؤالات را فرمود و جواب بر خلاف شنید تكبیرى گفته او را هم دستور داد به رفقایش ملحق كنند.

چهارمى كه آمد زبانش به لكنت افتاده. حضرت او را موعظه و ضمنا تخویف نمود. او به ناچار اقرار كرد كه او و همراهانش پدر جوان را كشته و اموالش را چپاول كرده و در فلان محل نزدیك كوفه دفن نمودند.

حضرت تكبیر فرمود و دستور داد او را بزندان ببرند.

بعد یكى از آن سه نفر را خواسته فرمود: خیال می­كنى پدر این جوان به اجل خود از دنیا رفته، با آنكه او را كشته‏اید؛ پیش‏آمد پدر این جوان را به راستى بگو و الا تو را نابود خواهم كرد، زیرا حقیقت براى من هویدا شده است. او هم مانند رفیقش به قتل آن مرد اقرار كرد آنگاه ما بقى را هم خوانده و همه به كشتن او اقرار نمودند و به دست خود به دام بلا افتادند و متفقا بر قتل و چپاول اموال مقتول اعتراف کردند.

سپس فرمان داد آنهائى را كه به زندان فرستاده با این عده به محلى كه پولها را پنهان نموده بردند و مالیه مقتول را بیرون آورده به جوان پدر پدر از دست داد كه از دست رفیقان بى‏وفاى خود به چنین مصیبتى فراموش‏ نشدنى مبتلا گردیده بود تسلیم نمودند.

پس از این بجوان خطاب كرد: اكنون كه فهمیدى یاران بى‏وفا با پدر تو چه معامله كردند در باره آنان چه اراده دارى یعنى مى‏بخشى یا قصاص میكنى؟ عرض كرد من قضاوت آنها را بدست خداى متعال قرار دادم و در دنیا از گناه شان درگذشتم. على (علیه السلام)  نیز از قتل آنها درگذشت ولى شدیدا آنان را شكنجه نمود.

شریح كه از این داورى عجیب باخبر شد با آنكه خود به سهل‏انگارى تمام كرده بود. عرض كرد: یاعی! این گونه داورى را از كجا نمودید.

فرمود هنگامى داود نبى از كنار عده از بچه‏ها كه بازى می­كردند عبور كرد؛ آنها در هنگام بازى یكى از بچه‏ها را بنام "مات الدین" صدا زدند او هم به مین نام پاسخ داد.

داود كه اسم بى‏سابقه شنید! در صدد تحقیق برآمده فرمود اى بچه نام تو چیست؟ عرضكرد نام من  "مات الدین" است داود پرسید: چه كسى تو را بدین نام نامیده؟ گفت: مادرم؛ داود پرسید: مادرت كجاست؟ گفت در منزلش.

داود گفت: ما را به خانه مادرت هدایت كن. داود پرسید: اى زن نام این بچه تو چیست؟ گفت: مات الدین. داود پرسید چه كسى او را بدین نام نامیده؟ گفت پدرش!. داود پرسید: علت این نامگذارى چه بوده؟ گفت: هنگامى كه من به این بچه حامله بودم پدرش همراه عده از رفقایش به سفر رفت پس از چندى آنان برگشتند و او مراجعت نكرد. از آنها علت عدم مراجعتش را پرسیدم، گفتند: در راه درگذشت پرسیدم با این كیفیت آیا وصیتى كرد؟! گفتند: آرى، او مى‏گفت: ممكن است زن من حامله باشد، و هر گاه فرزند پسر یا دختر بزاید بگوئید نامش را  "مات الدین" بگذارد من هم بنا به وصیت او نام فرزندم را  "مات الدین" گذاردم و نخواستم مخالفت با وصیت شوهر كرده باشم.

داود پرسید آیا آن عده را مى‏شناسى؟ عرض كرد آرى. آنگاه داود و آن زن به اتفاق عده­ای درب خانه یك یك آنها رفته و آنان را از منازل شان بیرون آورد. چون به محكمه داود حضور یافتند، داود همین حكومت را نموده و قتل را ثابت كرد و مالیه مسروقه را به صاحبش تسلیم كرده فرمود: اى زن از امروز به بعد فرزندت را بنام "عاش الدین" (زنده کننده دین) صدا بزن‏.

آری عزیران! دولت و حاکمیت که عدالت به اجرای عدالت کمر همت نبندد و عدالت را اجرا نکند، دشمن دین و کشنده دین محسوب می شود؛ برای همین است که این پدر عادل و دلسوز می فرماید: « حکومت با کفر دوام قیام پیدا می کند ولی با ظلم بی عدالتی نخواهد پایید». کسی که نمی­تواند عدالت را برقرار کند، بهتر است که دست از حاکمیت و اشغال مقامات رهبری ... دست بردارد، وگر نه در مسیر لعن اولیاء الهی قرار خواهد گرفت ...


[1]. قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ‏ أَنَا وَ عَلِیٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَیْ وِلَادَتِهِمْ فَإِنَّهَا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ نَلْحَقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیَارِ الْأَحْرَار (بحارالانوار/23/259،ب15)

[2] . ارشاد-ترجمه ساعدى خراسانى، ص : 203





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افغان های فاقد مدرک در ایران

تاریخ:چهارشنبه 12 مهر 1391-11:10 ب.ظ

افغان های فاقد مدرک در ایران:

الف: دست اول خانواده و افرادی هستند که از شرکت در طرح ساماندهی اولیه به دلائل ذیل بازماندند:

1) خانواده های که سرپرست شان بدلیل سخت گیری امنیتی که علیه افغان های "فاقد مدرک" وجود داشت، نتوانیست خود شان را در محل که خانواده های شان وجود داشت برسانند، لذا این خانواده ها به دلیل شلوقی و دشواری های برای ثبت وجود داشت (در ادامه بیان خواهد شد)، از شرکت در طرح بازماندند؛

2) دسته دیگر هم بخاطر زمان محدود و شلوغی و تراکم که جهت ثبت نام وجود داشت، موفق به ثبت نام و اخذ سربرگ نشدند. صف چنان عریض و طویل بود که مهاجرین ساعات دو و سه و چهار صبح، میامدند در صف می خوابیدند، تازه صبح که می شد، تعداد زیادی بدون هیچ صف و زحمتی بخاطر آشنایی ارباب صاحب کارشان با کارمندان آن جا از درب دیگری با برگه های ثبت نام شده خارج می شد! و همین کسانی که شب در صف خابیده بودند، با یک هلهله و بزن و هول داده سربازان تقریبا می شد آخر صف و در نتیجه روزهای متمادی میامدند و موفق به ثبت نام نمی شدند که آخر سر ، پایز 1390یعنی همان فصل خزان نصف نشده تاریخ ثبت نام به پایان رسید و انبوه جمعیت از ثبت نام و شرکت در طرح ساماندهی افغان های فاقد مدرک باز ماندند؛

3) دسته ای که موفق شده بودند در طرح ثبت نام کنند ولی بعدا که از طرف "امور اتباع و مهاجرین" اعلام شد، کسانی که سربرگ دارند، از طریق سایت ثبت نام کنند، چون این شیوه به برای آنها تازگی داشت و نمی دانستند، از ثبت نام اینترنتی بازماندند؛ به علاوه دسته ای دیگری که به سایت مراجعه کردند ولی به دلائل فنی و غیره، اسم شان در سایت بالا نیامد، به تلفن های داده شده از طریق هر قدر هم در تماس می شدند، برای همیشه اشغال بود! تا آن که سایت ثبت نام بسته شد، به صورت شفاهی و حضور مراجعه می کردند که جواب داده می شد: بیست روز، یک ماه ... مراجعه کنید سایت باز می شود ...؛

ب: گروه هستند که بخاطر فقر مفرط رد مرز ... از شناسایی باز ماند که عبارتند:

1- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «مهاجران بینوا را به نور كامل در روز قیامت نوید دهید؛ كه پیش از مردم بى‏نیاز، نصف روز زودتر وارد بهشت مى‏شوید، و آن (نصف روز) [برابر با] پانصد سال [دنیوى‏] است».

بعد از آن که از طرف وزارت کشور، اعلام شد، کسانی که در طرح شرکت کرده اند، و تمام فرزندان 16سال پاسپورت تهیه کنند، تعداد زیادی از خانواده های فقیر که توانایی تهیه پاسپورت را نداشتند، تماماً از خیر شرکت در طرح صرف نظر کردند یا تعداد از افراد خانواده های 16ساله از گرفتن پاسپورت کنار گذاشته شد، تا سرپرست خانواده بیتواند برای بقیه افراد خانواده اش که زیر 16سال هستند بیتواند پاسپورت تهیه نماید. لذا تعداد زیادی از پسران بویژه دختران 16ساله از ادامه طرح ساماندهی باز ماندند؛

2- بعد از آن با تمام مشکلات و جنجال ها و تهدایدات و " التوماتوم " های زمانی که بین دولت ایران افغانستان وجود داشت، تعداد که موفق به اخذ پاسپورت شدند. این اواخر که اعطای روادید برای پاسپورت های شرکت کرده در طرح ساماندهی اعلام شد. افغان های قانون مند شرکت کرده طرح جهت اخذ روادید که مراجعه کردند از گرانی هزینه یورو ای آن به گران ترین قیمت بازار آزاد بلکه بالاتر از هر قیمت آزاد، قادر به پرداخت آن نبودند، فعلا از اخذ روادید دسته کشیده و پاسپورت های شان راهی گنجه کرده اند، واقعاً توانایی پرداخت هزینه آن را ندارند. فقط هر پاسپورت باید دو هزینه به دو شماره حساب بانگ ملی (184000هزارتومان) و (150000هزارتومان) هزینه خدمات شهری به بانگ ملت وارز نماید، به علاوه در قبال هر نفر در پاسپورت هزینه دیگری پرداخت نمایند!!.

از طرف دیگر آن که معلوم نیست که این هزینه در قبال چند ماه روادید می باشد؟ که مردم مهاجر فقیر بیشتر نگرانزا و دغدغه آفرین شده است.

ج: دسته های (الف و ب) مربوط به خانواده ها بود که بیان شد. اما دسته (ج) مجردین خود داستان بس غم انگیزی دارد که میان دو سنگ آسیاب یعنی دولتین ایران و افغانستان "آرد"شدند. تعداد زیادی این ها هم اجباراً فاقد مدرک شدند که بسیار شان به همان دلائل گروهای "الف" و "ب" مشترک هستند و تعداد زیادی از آنها دلائل بسیار بدتر و غم انگیز تری برای فاقد مدرک شدن شان وجود دارد :

1- زمان که اعلام شد که مجردین باید در تاریخ مقرر و تعیین شده ای در برگه های بازگشت به افغانستان مراجعه نموده از کنسولی های تعیین شده ای ایران در برگه ، با اخذ روادید برگردند. در جا وزارت پاسپورت افغانستان، پاسپورت ها را راهی بازار آزاد کرد که تا مبلغ 170000هزار افغانی معادل 400000چهارصد هزار تومان فروخته می شد!! برای همین تعداد زیادی از بخت برگشتگان از اخذ پاسپورت باز ماندند ، در نتیجه کلا از اخذ ویزای ایران محروم شدند!!. چون این ها مجبور بودند که باید به ایرن برگردند، زیرا که تمام پولهای شان نزد صاحبان کارشان مانده بودند، بعد ها که داغی پاسپورت آمد پایین، با ویزای زیارتی و ضمانت به ایران آمدند که الان فاقد مدرک محسوب میشوند...

2- تعداد از این ها در اوردگاه برگه شان مهر نخوردند که باز فاقد مدرک میباشند ...

حالا نوبت شماست که این حدیث رسول خدا (ص) معنای نمایید: «إنّ الفقر كاد أن یكون كفرا»

آیا فقیر مجریم نیست؟ آیا فقیر خلاف کار نیست؟ آیا فقر جرم نیست؟ اگر فقیر مجریم است و خلاف می باشد؛ پس فقر جرم، جرم و خلاف گناه است؛ پس گناهکار هم کافر است.

ولی این حدیث هم هست:

قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: «أبشروا صعالیك المهاجرین بالنّور التّام یوم القیامة، تدخلون الجنّة قبل أغنیاء النّاس بنصف یوم، و ذلك خمسمائة عام».

رسول خدا ص فرموده است: به مهاجرین فقیر بشارت به نور کامل روز قیامت بشارت دهید که نصف روز زودتر از ثروت مندان وارد بهشت میشوند که آن نصف روز به اندازه پنج صد سال است.





نوع مطلب : اخلاق اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلیل الله خلیلی

تاریخ:چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391-11:27 ب.ظ

استاد خلیل الله خلیلی، در سال ۱۹۰۹ میلادی برابر با ۱۲۸۸ خورشیدی در كنار رود كابل، در باغ (جهان آرا) در یك خانوادة بزرگ و محتشم به دنیا آمد. پدرش میرزا محمدحسین خان، نایب سالار ملكی و نظامی و مستوفی الممالك عهد امیرحبیب الله خان بود.

مادرش دختر عبدالقادر خان صافی و خواهر عبدالرحیم خان نایب سالار هرات، و زیر فواید عامه و معاون صدارت عهد ظاهر خان بود، كه در حمایت خلیلی از حادثات روزگار نقشی داشت.

خلیلی هفت ساله بود كه مادرش وفات كرد و در ۱۱ سالگی از پدر ماند. پدر خلیلی را امیر امان الله،  شهید كرد، های دربار، از قدرت یابی امان الله حمایت نمی كرد.

مستوفی الممالك شخصیت توانا و زباندار بود: امان الله وقتی قدرت یافت، درعقدة او چنین گویند، مستوفی الممالك را در جایی بكشند كه او ببیند و هرگز برایش اجازه ندهند؛ تا نزد او آید كه اگر با او مقابل شود، شاید با زبان و ارادة كه دارد، تصمیم شاه را تغییر دهد.

مستوفی الممالك را در محل امروزی كتابخانة عامه اعدام كردند و امان الله خان از داخل قصر ستور وزارت خارجه، آن را تماشا نمود. (۳)

خلیلی بعد از مرگ پدر، یتیم و آواره و مورد غضب واقع گردید، مدت سه سال در كابل و تركستان اندوه های روزگار را تجربه كرد. در همین آوان تحت راهنمایی دائی­اش عبدالرحیم خان صافی، به آموزش خصوصی همت گماشت. صرف و نحو و قاعده عربی را فرا گرفت. علوم دینی و ادبیات را با اشتیاق فراوان آموخت. در مكتب میربچه كوت درس خواند، در سال ۱۹۲۵ میلادی، ۱۳۰۴ شمسی آموزش مكتب را به پایان آورد و بعد از آن به كار های رسمی آغاز نمود.

وظایف رسمی:

استاد خلیلی، نخستین بار به عنوان مامور در بخش محاسبات وزارت مالیه داخل كار شد و در سال ۱۳۰۷ كه امیر حبیب الله كلكانی به قدرت رسید، خلیلی را كه داغ دیده عهد امان الله بود، به مستوفی مستوفی در ولایت بلخ مقرر نمود.

در سال ۱۳۰۸ با قدرت یابی نادرخان، خلیلی كشور را ترك كرد و به بخارا و تاشكند رفت. ازین كه در نخستین تجاوز شوروی ها به افغانستان، در عهد حبیب الله كلكانی، خلیلی با داملا آدینه محمد عرب، در مقابل آن قوا اعلان جهاد و جنگ نموده بود، در حین آوارگی، روسها، مدتی او را زندانی ساختند. بالآخره نادرخان عفو عمومی اعلان كرد و خلیلی، نزد دائی خود عبدالرحیم نایب الحكومه هرات رفت.

وقتی عبدالرحیم خان به صفت وزیر فواید عامه به كابل آمد، خلیلی نیز با او آمد و مدیر شعبه تحریرات مقرر گردید.

در سال ۱۳۲۴، اقوام صافی كنر برضد حكومت قیام كردند. عبدالرحیم خان به جرم همدستی با آنها، زندانی شد و خلیلی نیز با او به زندان افتاد. بعد از مدتی از حبس رها و به قندهار تبعید گردید.

بعد از كنار رفتن هاشم خان، كه شاه محمود خان به عنوان صدراعظم تعیین شد، استاد خلیلی به گونه ای تبعیدیان دیگر، عفو گردید، به كابل آمد و به حیث استاد در دانشكده ادبیات مقرر شد. (۴)

در سال ۱۳۲۸ در كابینة شاه محمود خان، به حیث منشی مجلس وزرا مقرر گردید. در سال ۱۳۳۰، با حفظ سمت قبلی، به حیث رئیس مستقل مطبوعات، در كابینه جا گرفت.

در سال ۱۳۲۹ به عنوان وكیل و نماینده مردم جبل السراج در ولسی جرگه انتخاب گردید ودر همین روزگار نهاد سیاسی، "زرنگار" را ایجاد كرد.

در سال ۱۳۳۲ زمانی كه داوودخان صدراعظم گردید، مشاور مطبوعاتی ظاهر شاه شد.

بعد ازاین سفیر افغانستان در عربستان سعودی مقرر شد و در سال ۱۳۴۸ سفیر افغانستان در بغداد تعیین گردید كه به طور غیر مستقیم در سوریه، بحرین، كویت، اردن، قطر و ابوظبی هم از افغانستان نمایندگی می كرد. (۵)

بعد از سال ۱۳۵۷ كه در افغانستان كودتای كمونیستی صورت گرفت، خلیلی وظیفه سفارت را رها كرد و روانه اروپا و امریكا شد.

با تشدید جهاد در برابر شوروی و سرازیر شدن، خیل آوارگان ازكشور به كشورهای همسایه( پاكستان، ایران)، استاد خلیلی اروپا و امریكا را رها كرد و در كنار آوارگان به پاكستان آمد. اگراگرچه ضعف پیری توان جهاد مسلحانه را از او سلب كرده بود،ولی او با قلم و بیان خود، جهاد را آغاز كرد.

از جهاد و مجاهدان گفت و از آزادی و استقلال میهن، و بالآخره با همین آرزو و آرمان، در ۱۴ ثور سال ۱۳۶۶ خورشیدی، در پاكستان پدرود حیات گفت و در شهر پشاور در حضیرة رحمن بابا به خاك سپرده شد.

مقام ادبی استاد خلیلی:

از استاد خلیل الله خلیلی حدود ۶۰ اثر درنظم، نثر ادبی و تاریخی و ترجمه برجای مانده است. به استناد این آثار و با تصدیق همه فرزانگان عرصه فرهنگ و ادب، استاد خلیلی، از استادان مسلم وبی بدیل نظم و نثر كشور ما در روزگار معاصر می باشد؛ تا جایی كه غزلسرای بزرگ، قصیده سرای توانا، شاهنشاه سخن دری، و بیهقی روزگارش خوانده اند.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سابقه تاریخی ولایت پروان(4)

تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-08:41 ب.ظ

5- ولسوالی کوه صافی

این ولسوالی دارای (700) کیلو متر مربع مساحت داشته که در ان (99)قریه واقع گردیده است. در حدود(15365) نفر نفوس دارد و همچنان مردم ان بزبان دری و پشتو تکلم می­کنند.[1][26]

6- ولسوالی جبل السراج

مساحت وجمعیت جبل السراج

 جبل السراج دارای (190) کیلو متر مربع مساحت بوده که در ان 124 قریه واقع گردیده است. این مکان در حدود(94810) نفر تراکم نفوس دارد. همچنان مردم این ولسوالی به زبانهای دری و پشتو صحبت می نمایند و زبان رسمی ادارات دولتی، مکاتب و بازار دری می­باشند. ).

موقعیت جبل السراج

  این شهر در کنار جادۀ سالنگ و در 12 کیلومتری چاریکا واقع است. منطقۀ جبل‌السراج در سالهای آغازین سدۀ 20م و به هنگام سلطنت امیر حبیب‌الله‌خان(ملقب به سراج‌الملة والدین) آباد گردید. او در کنار آبادی قدیم پروان، برسر راه رودخانۀ سالنگ، کاخی تابستانی برای خود ساخت و نیز برای نگاهداری جاده‌ها، دژی بنیاد نهاد. در 1335ق/1917م، نخستین نیروگاه آبی، در 1317ش/1938م یک کارخانۀ پارچه‌بافی و در 1336ش/1957م یک کارخانۀ سیمان در جبل‌السرج گشایش یافت. امیرحبیب‌الله‌خان، نام تاریخی پروان را متروک ساخت و آن را «جبل‌السراج» نامید مردم جبل‌السراج را بیشتر تاجیکها تشکیل می‌دهند و در برخی از جایهای آن پشتونها نیز هستند. شاهراه سالنگ از میان این شهر می‌گذرد و افزون بر آن، راهی به شرق به سوی گلبهار و راه دیگری به غرب به چاریکار می‌رود ][2][27]

ملا فیض محمد كاتب هزاره در سراج التواریخ وقتی قضیه جنگ با كافرستان را برسی می كند ونحوه فطانت وزیركی سپهسالارچرخی را(كه برای فتح كافرستان مأموریت یافته بود)  بیان می­دارد، كه چگونه توانست بدون جنگ وخونریزی مردم جنگجووكوهستانی را مطیع و به اسلام بپوندد گوید: وهم در این وقت كرنیل محمد عمرخان كه با سپاه نصرت همراه در موضع پروان و حال موسوم به جبل السراج  جهت تنبه وتهدید مردم كوهستان كه سرفتنه می جنباندن از راه حزم واحتیاط اقامت داشت، راه اندرآب بر گرفته وعزم تسخیر كافرستان فروكش كرد[3][28].

7- ولسوالی سالنگ

مساحت وجمعیت سالنگ

سالنگ دارای(678) کیلومتر مربع مساحت بوده که در ان 75 قریه واقع گردیده است. درین مکان در حدود(29172) نفر نفوس وجود دارد، مردمان این مکان به زبانهای دری و پشتو تکلم می­نمایند.

موقعیت ولسوالی سالنگ

ولسوالی سالنگ:یكی از ولسوالی های است كه اهمیت ویژگی وخاصی در افغانسان دارد زیرا درحقیقت همین ناحیه است كه منطقه استراژیكی وسوق الجیشی بین شمال وجنوب افغانستان را بر قرار می سازد.واین اتصال بواسطه تونل سالنگ برقرار می­گردد ،به عبارت دیگر تونل شاهراهء سالنگ كه شمال و جنوب افغانستان را با هم وصل می­كند ، یكی ازنمونه های عالی مهندسی در قاره آسیاست . هدف از احداث این تونل ، كوتاه و آسان ساختن سفر بین بلخ و كابل بود . زیرا قبل از ساختمان آن مسیر مسافرت بسیار طولانی بوده ، راه عبور از كوتل شیبر در بامیان و سپس غوربند و درهء سرخاب را لازم می­نمود . این راه نه تنها صعب العبور بود ، بلكه بدلیل بارش برف در طول سه ماه زمستان مسدود نیز می­شد . حتى در بهترین شرایط نیز پیمودن این مسیر كار آسان نبود .

تونل سالنگ درارتفاع 3950 متر از سطح دریا و در موقعیت مرکزی کوه‌های پر برف هندوکش قرار دارد.طول این تونل 2,7 کیلو متر می­باشد.کار ساخت این تونل در سال 1337 اغاز و پس از 6 سال در سال 1343 ختم می گردد. کار ساخت این پروژه در زمان صدارت داود خان با همکاری دولت وقت شوروی آغاز می گردد.ارتفاع این تونل 5 متر و دارای عرض 6 متر می باشند. بیشتر کار این پروژه توسط نیروهای ارتش افغانستان در زمان محمد نسیم خان انجام شده است. هزینه احداث این تونل 636 میلیون دلار آمریکابوده است.[4][29]

 در تابستان 1343 ( 1964) بعد از شش سال كار ومصارف بالغ بر 638 ملیون دالر تونل سالنگ گشایش یافت . مرتفع ترین نقطه تونل سالنگ  3363 متر از سطح بحر ارتفاع داشته و به احتمال قوی ازین جهت در نوع خود كم­نظیر می­باشد.جدا از جنبهء مهندسی آن ، تونل سالنگ بالآخره توانست شمال و جنوب كشور را بهم وصل نموده وراه میان كابل و مزار را حدود 200 كیلو متر كوتاه تر بسازد . بعد از اكمال تونل رویأی قدیمی وصل  شمال كشور به جنوب به واقعیت پیوست طوریكه موتر ها می­توانستند فاصلهء تورخم تا ترمز را در ظرف یك روز طی كنند [5][30]



[1][26] - Wikipedia contributors, "Charikar," Wikipedia, The Free Encyclopedia,

[2][27] - فرهنگ بزرگ جهان اسلام واژه پب

[3][28] - ملا فیض محمد ،كاتب هزاره،  سراج التواریخ ، انتشارات بلخ،1373، جلد 3 بخش 1، ص677:

[4][29] -http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/8507815.stm

غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ نوشته

[5][30] -  نوشتهء علمی گرفته شده از مجلهء گلستان http://www.samanzar.net/salang.htm



نوع مطلب : تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سابقه تاریخی ولایت پروان(3)

تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-08:39 ب.ظ

مساحت ،جمعیت وملیتهای  و لایت پروان

مساحت

این ولایت  کیلو متر مربع است، مساحت این ولایت 57.151 کیلو متر مربع است، و در حدود     589.700 نفر نفوس دارد، که به تعداد 298300 نفر ذکور و 291400 نفر طبقه اناث را تشکیل میدهد به تعداد 50600 نفر در ساحهء سبز زندگی میکنند و مطابقه در ساحات دهات زندگی می نمایند. ومردم این سرزمین رااقوام  تاجیک - هزاره و پشتون تشكیل می دهد. مرکز این ولایت شهر چاریکار میباشد که از ولایت کابل 64 کیلو متر فاصله دارد.

نژاد : پروانیان را گویندآریایی های اصیل الوهیت می­باشند، مردمان پرکار و با شهامت را در منطقه تشکیل می­دهند. به فرهنگ باستانی شان عشق می­ورزند به آن ارج می­نهند و درحفظ آن ساعی می­باشند، به زرع تاک و درخت توت ارزش زیاد می­دهند، توت و تل خان انرژی زیاد دارد. انگلیسیها در میوزیم لندن تل خان را به صفت نمونه تاریخی بخاطر شکست خود حفظ کرده اند اسکندر کبیر هم در حصه اوپیان از مردم پروان خسارات زیاد را متحمل شده است، روسها هم در پنجشیر اسیب زیاد دیدند. مردم پروان انگور را در سرد خانهای گلی سوراخ دار خشک می کنند، و از ان کشمش سبز بدست میآورند که در بازار اروپا و امریکا مشتری زیاد دارد. در این ولایت مجموعاً به تعداد 9398 نفر کارمند دولتی میباشد.

منابع آبی

 ولایت پروان، ولایت پروان از چهار دریا اب می گیرد که عبارت اند از:

1.      دریای پنجشیر

2.      دریای سالنگ

3.      دریای غور بند

4.      دریای شتل

همچنان دریای دیگری به نام باریک آب از سمت جنوب غرب وارد وادی پروان می­گردد اما این دریا موسمی است.[1][16]

  پروان و تشکیلات اداری آن:

پروان در تشکیلات اداری قدیم

پروان در تشکیلات اداری قدیم افغانستان به صورت «حکومت اعلی » اداره می شد، امّا از 1343 ش /1964 در تقسیمات داخلی جدید، ولایتی مستقل با اهمیتی کمتر (درجة دو) وتقسیمات اداری شان به قرار زیل بود

5.      شهر چاریکار ( شاروالی و مرکز ولایت )  2 ولسوالی جبل السراج 3 ولسوالی غوربند  4 ولسوالی بگرام5 ولسوال سرخ پارسا  6 علاقه داری سالنگ  7 علاقه داری شینواری 8  علاقه داری شیخ علی9  علاقه داری کوه صافی  ولی اكنون به نه ولسوالی ارتقا یافته است  .


  پروان در تشکیلات اداری جدید

این و ولایت دارای 9 ولسوالی میباشد،که عبارت اند از،

1.      چاریکار مركزولایت:

2.      ولسوالی سیاه گیردغوربند،

3.      ولسوالی شینواری،

4.      ولسوالی بگرام،

5.      ولسوالی سرخ پارسا،

6.      ولسوالی شیخ علی،

7.      ولسوالی کوه صافی

8.        ولسوالی جبل السراج

9.      و ولسوالی سالنگ میباشد.[2][17]

وجه تسمیه ی شهر چاریکار

چاریکار:مرکز ولایت پروان را نیز بعضی از تاریخ نگاران چنین می­نگارند که شهر چاریکار قبل از کنشکای بزرگ نیز محل تجمع و دادوستد مردم بوده و مردم بخاطر رفع نیازمندی های شان در این شهر گرد هم جمع می­شدند و به داد ستد می­پرداختند، امتعه خود را بفروش می­رساندند و در عوض مواد مورد ضرورت خود را بدست می­آوردند که از همین لحاظ این محله را بنام (چاره – کار )که بعد ها به چاریکار تبدیل شد، یاد میکردند. در افسانه‌ها بنیاد شهر چاریکار را به جمشید پادشاه نسبت می‌دهند. بنیاد تاریخی آن را نیز توسط شاه کانیشکا از دودمان کوشانیان می‌دانند، نیروهای حبیب‌الله کلکانی (بچه‌سَقّاو) پاشاه افغانستان، چاریکار را در سال ۱۳۰۸ خورشیدی فتح و بعداز بدست گرفتن كابل درپروان اعلان پادشاهی نمود. و بعد  محمدگل خان مهمند، وزیرداخله افغانستان که سیاست پشتوسازی را دنبال می‌کرد، شهر چاریکار را به آتش کشید و ویران ساخت. در ۲۱ ژوئیه ۱۸۸۰ عبدالرحمن خان در شهر چاریکار اعلان پادشاهی کرد.

مساحت وجمیت چاریكار

ین شهردارای 191  کیلو متر مربع مساحت میباشد، که درین مرکز 77 قریه وجود دارد، و همچنان این ولسوالی دارای 143161 نفر نفوس می­باشد. منطقهٔ میان کابل و چاریکار متراکم‌ترین منطقه افغانستان از نظر جمعیت است شهر چاریکار در حدود ۶۴ کیلومتری شمال کابل و در خاور پیوندگاه رودهای غوربند و پنجشیر واقع است. راه اصلی کابل ـ بغلان و نیز شمال افغانستان از چاریکار می‌گذرد. 

در دهه ۱۹۶۰ بزرگ‌ترین کارخانه نساجی افغانستان در گلبهار در نزدیکی چاریکار ساخته شد که ساخت آن باعث رشد جمعیت چاریکار پس از سال ۱۹۶۲ میلادی شد.همچنان اولین سینمای افغانستان در شهر چاریکار بنا نهاده شد و با تاسیس بند برق در این شهر چاریكار از رونق به سزایی بر خوردار گردید.

موقعیت جغرافیای اقتصادی وگردشگری چاریکار

چاریکار از طریق شمال به شاهراه سالنگ ارتباط پیدا میکند و از غرب به کوتل شیبر تا بامیان و یا از طریق دره شکاری تا ترکستان و از شمال شرق به دره پنجشیر و خاواک که این خصوصیت اهمیت ولایت را بالا میبرد این شهر در محل ورودی درهٔ پنجشیر واقع شده است. صنعت پارچه کتان و ساخت چاقو و ابزار فلزی چاریکار و پیرامون آن در افغانستان معروف است.کوزه‌گری و انگورهای این شهر نیز ازشهرت خاصی برخوردار میباشد.  ،کوزه گری و فابریکات کشمش پاکی چاریکار و پیرامون (اطراف) آن در افغانستان معروف است.

از نقاط دیدنی شهر، تپه گل غندی است. گردشگاه تپه گل غندی که از گردشگاه‌های بهاری افغانستان است در سال ۱۳۲۴ خورشیدی (۱۹۴۵ میلادی) در زمان میرعلم خان شهردار چاریکار بنیاد شد.  در سال ۱۳۲۷ خورشیدی بهای جان، شاعر پشتوزبان از این تپه دیدن کرد و نام آن را تپه گل غندی (تپه گل) گذاشت

زبان مردم چاریكار:

 مردم این مکان  به زبانهای دری و پشتو صحبت میکنند.

چاریکار از طریق شمال به شاهراه سالنگ ارتباط پیدا میکند و از غرب به کوتل شیبر تا بامیان و یا از طریق دره شکاری تا ترکستان و از شمال شرق به دره پنجشیر و خاواک که این خصوصیت اهمیت ولایت را بالا می­برد و بیشتر مردم به زبان دری تکلم میکنند.[3][18]

2- ولسوالی سیاه گیرد غوربند

مرکز ولسوالی غوربند، بنام سیاه گیرد مسمی گردیده است. این ولسوالی دارای 1503 کیلو متر مربع مساحت بوده، که در این مکان 92 قریه واقع گردیده است. و همچنان این ولسوالی در حدود 74972 نفوس دارد.

زبان مردم غوربند وسیاگرد

 مردم این ولسوالی به زبان دری و پشتو صحبت می­نمایند. در سال 1973 - یک بند برق ابی در این ولسوالی اعمار گردیده است، که یک عده مردم این ولسوالی از نور برق استفاده می­نمایند که این بند  برق در{قم چاق }غوربند واقع گردیده است و عده دیگر شان از برق های دیزلی استفاده می­نمایند

لوئیس دوپبری مؤلف تاریخ وجغرافیای افغانستان :غوربند سومین درّه مهم است كه درجهت شرق به غرب ارچاریكار به تنگه شیبر امتداد دارد.دراینجا كف درّه پهنتر وارتفاع بیشترازپنجشیر است.[4][19]

فرهنگ بزرگ جهان اسلام  به نقل از پنجشیری114):  پروان در دورۀ خلافت هارون‌الرشید(170-193ق/786-809م) به همراه شهرهای بنجهار(پنجشیر) وغوروند، به وسیلۀ فضل‌بن‌یحیی‌بن‌خالدبرمکی گشوده شد(یعقوبی، 288-289). این شهر در دروۀ غزنویان(351-582ق/962-1186م) دارالضرب آنان بود(پنجشیری، همانجا). [5][20]

در زمان غزنویان یكی از شكارگاه های آنان وتفریح گاه شان دره غوربندبوده وبیهقی در این زمینه گوید:

...امیرمسعودوقتی ازبلخ به غزنین می امد آنجا نشاط شراب وشكار كرده بود ومنتظر خواجه می بود ، چون در رسید، باز نمود ، آنچه در هربابی كرده بود ، امیر را سخت خوش آمد. ویك روزدیگر مقام بود. پبس لشكر ازراه درّۀ زیرقن وغوروند بكشیدند وبیرون آمدند وسه روزمقام كردند با نشاط شراب وشكار بدشت حورانه . وچنین روزگار كس یادنداشت، كه جهان عوسی را مانست وپادشاه محتشم بی منازع فارغ دل می رفت تا بپوان [آمدند ]واز پروان برفتند وهمچنین با شادی ونشاط می آمدند تا منزل بلق. . [6][21]

وجه تسمیه غوربند

غور بمعنی كوه وبند هم بمعنی مانع .`پس.غور (در زبان‌های ایرانی به معنی کوه[۱]) نام منطقه‌ای است در شمال غربی غوربند. غوربند به معنای «مانع کوهستانی در راه غور» است.[۲] این ولسوالی تقریباً نصف ولایت پروان را از نظر مساحت و نفوس تشکیل می‌دهد.قبل از افتتاح تونل سالنگ این دره شمال را به جنوب وصل می­نمود و تمام کاروان‌های تجارتی از این دره می­گذشتند، اما بعد از افتتاح تونل سالنگ از شهرت این راه کاسته شد.این دره زیبا و سر سبزی است که توجه تورست‌ها و سیاحان را به خود جلب نموده است و قبل از کودتای ثور روزانه صدها سیاح خارجی و داخلی برای تماشای مناظر دلربای طبیعی به این دره سفر می‌کردند.

اقوام ساكن در دره غوربند

 مردم این دره را اقوام تاجک ، هزاره ، پشتون و قرلق تشکیل می‌دهد. همچنان یک عده سادات نیز درین دره زندگی می­نمایند که از احترام و عزت خاص نزد سایر مردم برخوردار می‌باشند. غوربند تاریخ دیرینه دارد جهان کشایان بزرگ چون اسکندر مقدونی ، چنگیز... درین دیار به شکست مواجه شدند.در جریان اشغال افغانستان توسط روس‌ها مردم این دره تلفات زیادی را متقبل گردیدند. روس‌ها چندین بار در این دره هجوم آوردند اما به مقاومت شدید مردم این مرزوبوم مواجه شدند. بالاخره در سال 1360 هجری شمسی روس‌ها که توان مقابله را از دست داده بودند ،مجبور به ترک این دیار شدند. دهقانی دارند بنائ از نظر اقتصادی بسیار فقیر می‌باشند.[7][22]

3- ولسوالی شینواری

این ولسوالی دارای 358 کیلو متر مربع مساحت میباشد، که درین مکان 69 قریه واقع گردیده است، که نفوس مجموعه این مکان در حدود26362 نفر نفوس دارد. مردم این ولسوالی به زبانهای دری ،پشتو و ترکمن صحبت مینمایند. اما زبان بازار و ادارات و مکتب دری است.[8][23]

4- ولسوالی بگرام ،ووجه تسمیه آن

در مورد وجه تسمیه بگرام باید گفت که بگرام از دوکلمه سانسگریت مشتق شده یعنی« باگ» و «رام» به مفهوم «باغ رام» یا «باغ خدا».  وجه تسمیه دیگر دیگر كه برای بگرام گفته شده این است كه گفته : بگ به معنی بزرگ و  گرام  به معنی شهر یعنی شهر بزرگ .

در مودر سابقه تاریخی بگرام جناب میر غلام محمد غبار اینطور می نویسد: "مقتدرترین پادشاه کوشانی افغانستان  کنیشکای کبیر) که بین سالهای 120 و 160 میلادی سلطنت­می کرد، پایتخت خود را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل ساخت و بگرام را مرکز تابستانی و پشاور را پایتخت زمستانی خود قرار داد.  

 مساحت وجمعیت بگرام

و این شهر دارای (469)کیلو متر مربع مساحت میباشد که در ان (99) قریه واقع گردیده است، که در حدود(78700) نفر تراکم نفوس دارد و همچنان مردم شان به زبان دری و پشتو تکلم میکنند ولی در مکاتب ادارات دولتی مدارس و بازار بزبان دری صحبت می نمایند.

سوابق تاریخی بگرام : در مورد سوابق تاریخی بگرام جناب استاد میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» نظر مورخ شهیر وطن جناب غبار را تائید نموده می نویسد: "در عهد کوشانیان مناسبات بازرگانی در بین آسیای مرکزی و دولت های روم، چین و هند به پیمانه بی سابقه توسعه یافت. چون سرزمین کوشانی ها در محل تقاطع راه های تجارتی مخصوصاً راه معروف ابریشم قرار داشت، وجناب نصیر احمد دولت آبادی در کتاب «شناسنامه افغانستان» نظر هر دو مورخ وطن جناب غبار و فرهنگ را تائید نموده به پایتخت بودن بگرام در عصر کوشانیان صحه می گذارد[9][24]

موقعیت استراتیژیکی بگرام

.قبلاً از موقعیت استراتیژیک بگرام حرفی گفتیم بهتر است تا اندکی این موضوع را تشریح نمائیم. زمانی که  سردار محمد داود بر اریکه صدارت تکیه زد، در پهلوی سایر اقداماتش برای پیشرفت و اعتلای کشور تصمیم گرفت تا ارتش افغانستان را بازسازی نموده آنرا با سلاح های پیشرفته مجهز نماید. بدین اساس به رکن مهم ارتش (نیروی هوایی) توجه خاصی مبذول کرد. میدان های جدید هوایی را احداث و میدان های سابقه را توسعه داده و تجهیز کرد. یکی از فرودگاه های جدید و عصری که احداث و اعمار گردید، میدان هوایی بگرام بود که دارای چندین خط و خطوط طولانی رنوی بوده که برای پرواز و نشست هرگونه طیارات مخصوصاً هواپیما های بزرگ و جنگنده مساعد می باشد. اهمیت استراتیژیک میدان هوایی بگرام یکی آنست که به کابل نزدیک بوده، سنگر دفاعی هوایی کابل به حساب می آید و هکذا موجودیت کوه صافی به جناح شرقی و جنوبی میدان، مصئونیت میدان را از حملات احتمالی هوایی دشمن فراهم میدارد. [10][25]



[1][16] - دوپری، لوئیس ، تاریخ وجغرافیای افغانستان، مترجم جعفررسولی ناشر:  چابپ: چاپخانه علمی ازص 24 - ببعد

[2][17] - I:\ شهید سید مصطفی کاظمی، معلومات عمومی ولایت پروان -.htm

[3][18] - Wikipedia contributors, "Charikar," Wikipedia, The Free Encyclopedia,

[4][19] -  لوئیس دوپری ،تاریخ وجغرافیای افغانستان  ، مترجم جعفررسولی، ناشر، چاپ چاپخانه علمیه ،ص 22

[5][20] - فرهنگ بزرگ جهان اسلام واژه پ .

[6][21] - بیهقی ،  خواجه ابوالفضل بن حسین دبیر، تاریخ بیهقی ،به كوشش دكترخلیل رهبر، چاپ سیزدهم، 1388،جلد 2ص396و397

[7][22] - مستمند غوری، غوث‌الدین، تاریخ مختصر غور، پیشاور: مرکز نشراتی میوند، ۱۳۷۸ خورشیدی. ص

ایرانیکا، غوربند، برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D»

[8][23] - Wikipedia contributors, "Charikar," Wikipedia, The Free Encyclopedia,

[9][24] - میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیرتاریخ ، چاپ اول ،مطبعه دولتی كابل، 1346چاپ دوم پیام مهاجر ،ایران قم 1359ص671

[10][25] - . نوشته شده توسط گل آقا سعیدی در 20:9http://gulaqhasaydi02.blogfa.com/8907.aspx



نوع مطلب : تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سابقه تاریخی ولایت پروان(2)

تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-08:34 ب.ظ

رویداد های تاریخی

1.      شكست مغولان 

در روزگار كه هیچ قدرت توان ایستادگی در برابرنیروی سیل­آسای مغول را در ذهن شان هم نمی آورد ایستادگی و مقاومت را در برابر این لشكر استادگی ومقاومت در برابر اراده الهی می­پنداشت ،زیراجرقه های شمشیر لشكر مغول را خشمی خدا می­دانست كه بادست چنگیز ولشكریانش بر فرق مسلمانان می كوفت . باز هم عدّه ای از مسلمانان در جاجای جهان اسلام در برابر این بلای خانمان سوز الهی پای می فشرد ومقاومت می­كرد. ولی اكثر این مقاومتها جز كشته شدن ثمره ی دیگر در بر نداشت ولی مورد بود كه این مقاومت ولو برای مدّت زمان كوتا به پیروزی منجر شد مقاومت درجنگ پروان بود(ارچند به جهت اختلاف برای غنیمت ناچیز اتحاد خودشانرا از دست دادند) كه در این باره تاریخ نویسان اشاره دارد ازجمله   

میر غلام محمد غباردر تألیف خود افغانستان در مسیرتاریخ می نویسد:  جنگ پروان تنها رویدادی است که مغولان در آن با شکست رو به‌رو شدند، به عبارت دیگرجنگهایی شدیدی که باشندگان پروان در برابر چنگیز خان کردند  ، سبب شد که چنگیر برای نخستین بار مزه تلخ شکست رادر پروان  بچشد . .فرهنگ بزرگ جهان اسلام: بارتولد نیز این رویداد را بزرگ‌ترین ناکامی مغولان دانسته است ، وگوید مغولان پیش ازآن خراسان را به تسخیر خود در آورده بودند و. هنگامی که آوازۀ شکست مغولان در پروان، به خراسان رسید، مردم در شهرها و روستاها بر آنها شوریدند، چنان‌که در هرات پس از کشتن شحنه و عامل مغول، هرکه را از آنها یافتند، هلاک کردند و برای شهر خویش فرمانروایی برگزیدند. چنگیز از شنیدن خبر شکست مغولان در پروان، بسیار خشمگین شد و خود درصدد حمله به سپاه جلال‌الدین برآمد ، تا ضرب شصتی را كه از لشكر جلال الدین [1][10]چشیده بود جبران كند، وهمچنان هم شد . كه این واقعه به طورتفصیلتر بیان خواهد شد.و چنگیز پس از شکست جلال‌الدین بر کنارۀ رود سند، ظاهراً تابستان 619ق را در چمنزارهای پروان به سر برده است .[2][11]

2.      شكست انگلیسها

 همچنانكه از تاریخ بر می­آید در طول بستر زمان جامعة موفق بوده كه هیج نیروی اتحاد آنان را از بین نبرده باشد و با وحدت و یكپارچگی شان در برابر تمام مشكات مقاومت واستادگی نموده باشد این نوع طوایف وجوامع تازمانیكه اختلاف در بین شان نفوذ ورسوخ ننموده به پیروزی رسیده ولودر ظاهر شكست خوده وقتل عام گردیده باشد، ولی اكثر چنین جامعه ده اهداف شان نائل آمده است ، ولی زمانیكه به مرض اختلاف ودگانگی مبتلا گردیدناچار تن به ذلت داده ومزه تلخ شكست ونابودی را چشیده است. كه ازجمله می­توان جنگهای افغانستان در برابر متجاوزین انگیلس را می توان اشاره كرد.مخصوصاً ولایت پروان .

در دوران جنگهای سه گانه مردم افغانستان در قرن نوزده با انگلیس بازهم پروان دژ استوار و دیواری عبور ناپذیردربرابرمتجاوزین­انگلیسبود                                                                                                                                                                                       پروان یک‌بار دیگر در سدۀ 13ق/19م صحنۀ نبردی دیگر قرار گرفت. در در سال ۱۸۴۱ و در جریان جنگ. ق/1840م میان امیر دوست‌محمدخان(از سلسلۀ محمدزایی) و انگلیسیها روی داد. چند فرمانده انگلیسی کشته شدند و امیر دوست محمدخان پیروز گردید؛ در سال ۱۸۴۱ و در جریان جنگ انگلیس با افغانستان، یک هنگ از سربازان انگلیسی مستقر در چاریکار  پروان قتل عام شدند. و امیر دوست محمدخان سربلند از میدان بیرون آمد.

 اما او بدون بهره‌گیری از پیروزی خود به سبب بی‌اعتمادی به خوانین کوهستان، ناآگاهی از  بعد از هم‌گسیختگی سپاه انگلیسیان و نیز به سبب تزلزل روحی ناشی از شایعات یأس‌آوری که جاسوسان بیگانه در اردوگاهش پراکنده بودند، خود را تسلیم دشمن نمود. درحالی که اگر پیروزی پروان را دنبال می‌کرد، انگلیسیها با یک شکست بزرگ ومفتضحانه روبه‌رو می‌شدند.تاریخ این نبرد را یکی از آخرین صحنه‌های ظهور دلاوری دوست‌محمدخان در برابر انگلیسیها دانسته‌اند .و شهر کنونی جبل‌السراج[که جای‌گزین پروان باستانی گردیده] نیز در جنگهای داخلی افغانستان، بارها محل درگیری نیروهای متخاصم بوده است [3][12]

3.      شكست روسها 

همچنانكه گفته شد در طول بستر زمان جامعة موفق بوده كه  و با وحدت و یكپارچگی شان در برابر تمام مشكات مقاومت واستادگی نموده  این نوع طوایف وجوامع تازمانیكه اختلاف در بین شان نفوذ ورسوخ ننموده به پیروزی رسیده از جملة چنین جوامع می توان مجاهدین پروان وناحیه ی شیران پنج شیر را نامبرد كه نیروهای قدرت مند شوروی نتوانست از آنان باج بگیرد بلكه با اتحاد وهمبستگی شان توانست بادها روسها را شكست دهد.

 آثار تاریخی ولایت پروان:

1.               حصار های کهنه اسکندر کبیر که قبلا اعمار شده بود

2.               قصر جبل السراج که حبیب الله خان انرا تکمیل کرد

3.               و و دیگری بگرام است که پایتخت شاهان کابلی بوده و دارای یک حصار چهار ضلعی بنام (کرنه و یا تترا گون) نیز یاد      می شود، که در زبان هندی بنام شهر بزرگ و مهم ترجمه شده و اکنون در مجاورت ان ساحهء میدان هوایی بگرام اعمار گردیده است. کوه صافی سپر دیوار دفاعی ان محسوب می شود. از بگرام ان وقت به کابل از راه کوه قلعه حاجی راه مستقیم کشیده شده بود که کابل شاهان مستقیماً به بالا حصار کابل می امدند، درین طول راه به دو طرف سرک درختهای انبوه وجود داشت که عابرین از شعاع افتاب محفوظ می­بودند.

موقعیت اجتماعی ،مواصلاتی و اقتصادی 

مواصلاتی:ولایت پروان از چند رهگذر مورد توجه دولت و مردم کشور بوده،

1.                    نزدیکی ان به پایتخت و

2.               خوش اب و هوا بودن و

3.               محل عبور و مرور کاروان ها ی تجارتی چه در گذشته و چه درحال بر رونق این ولایت افزوده است.

4.                از طرف دیگر پروان یکی از ولایات صنعتی کشور به حساب می­آید. هرچند پیداوار طبیعی ان اندک است اما از لحاظ موقعیت استراتژیک خود همواره مورد توجه بوده، که متاسفانه با این ویژگی ها هنوز سازنده ای نداشته است.

 پس ازان که امیر حبیب الله خان کلکانی در سال 1928 با مرکز قرار دادن پروان در شورش های ضد حکومتی توانست حکومت امان الله شاه را سرنگون کند ، پروان برای اولین بار به مثابه منطقه تاج بخش تاجگیر شناخته شد. از این رو ، وقتی نادر خان به قدرت رسید ، برای درهم کوبی روحیه این مردم ، کسان زیادی ازمردم را کشت و دارایی های شان را غارت کرد . همچنان برای تداوم سلطه خود بر این مردم ، به جا به جا سازی طرفداران خود درین نقاط مختلف پروان پرداخت.

وضع فرهنگی:

 اطلاعات و کلتور و معارف

 روزنامه پروان با تیراژ 750 نسخه در روز در مرکز ولایت پروان به چاپ می رسیدد است. این ولایت دارای یک پوهنتون تعلیم و تربیه می باشد، که به تعداد 990 نفر محصل در حال آموزش میباشند، که 886 محصل ذکور و 104 محصل انا ث مشغول تعلیم می­باشند.در سال 1386 به تعداد 345 نفر جذب گردیده که از جمله 300 نفر ذکور و 45 نفر انا ث میباشند و همچنان د رسال 1386 به تعداد 204 نفر محصّل فارغ التحصیل گردیده اند. 190 نفر از طبقه ذکور و 14 نفر از انا ث می­باشند:

در سال 1349 در ولایت پروان 175 باب ، 24285 نفر متعلم  به تعداد  5729 نفر معلم  به تدریس و آموزش دانش آموزان می­پردازند، که از جمله 5020 نفر معلم ذکور و 709  .نفر معلم وجود داشته که به تعداد 20 باب مکتب ذکور 28 باب مکتب انا ث و 127 باب مکتب ذکور و انا ث که به طور مشترک درس می­خواندند وجود داشت، که در همان سال از جمع 151000، طفل بین سنین 7 الی 12 سال 16 درصد شان شامل مکتب بود  که رشد چندان بالایی را نشان نمیداد. 

موقعیت جغرافیایی پروان

ولایت پروان از طرف شرق با ولایت کاپیسا و از طرف غرب با ولایت بامیان و از طرف شمال با ولایت بغلان و از طرف جنوب با ولایت کابل و میدان وردک در ارتباط است. [4][13]

لوئیس دوپری دركتاب خودبنام تاریخ وجغرافیای افغانستان : بطور كلی اغراق نیست كه گفته شود كو های شرقی افغانستان متأثر از چهار درّه اصلی است درّه كابل در منطقه مرتفع به ارتفاع 1500تا 3600 متر كه رشته كوه پغمان درشمال غرب كابل واقع شده است . سفید كوه درجنوب شرقی كوه بابا درغرب سربرافراشته رود كابل ازتنگی غارو احداث شده و به جلال آباد جریان دارد [5][14]

2- دومین درّه مهم پهناور كوهستان پنجشیر است كه كوه دامن وچاریكار را شامل می گردد وبه درّه های نجرو وتگو منتهی می شود . درّه پنج شیر راه ارتباطی شمالی – جنوب مورد استفاده عشایر است كه تابستان به بدخشان ودر زمستان به لغمان وجلال آباد می روند.

3- غوربند سومین درّه مهم است كه درجهت شرق به غرب چاریكار به تنگه شیبر امتداد دارد.دراینجا كف درّه پهن تر وارتفاع آ ن بیشترازپنجشیر است[6][15]

اقلیم و آب و هوا

پروان دارای اب و هوای معتدل بوده از جمله منطقه اقلیمی و تحت استوایی و معتدله تویصف می شود. باد پروان از شمال به جنوب می وزد و از کوه های هندو کوش منبع گرفته  به استقامت کابل هوای گوارا و خوشایند را انتقال می دهد، در زمستان برف و در بهار باران می بارد. مقدار بارندگی سالانه بین 300 الی 400 ملی متر بوده و در سالنگها بین 800 الی 1000 ملی متر ثبت شده است، اغلباً برف باری سالنگها ساحهء هندو کوش و شمال پروان را سرد می سازد تابستان ان گرم بوده، حرارت ان بین 25 الی 30 درجه ثبت شده، اما زمستان ان سرد و درجه سردی هوا در سالنگها زیر 25 درجه و در چاریکار و جبل السراج زیر 5 الی 10 درجه پایین می آید.


[2][11] -  میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیرتاریخ ،چاپ اول مطبعه دولتی كابل، 1346چاپ دوم پیام مهاجر ،ایران قم 1359ص671

[2][11] - فرهنگ بزرگ جهان اسلام واژه پ

[4][13] - بصیر اخمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، نشر تهران، 1387،ص178

[5][14] - دوپری، لوئیس ، تاریخ وجغرافیای افغانستان، مترجم جعفررسولی ،ناشر:  چاپ: چاپخانه علمیه ،ص 24 

[6][15] - همان

[7][16] - دوپری، لوئیس ، تاریخ وجغرافیای افغانستان، مترجم جعفررسولی ناشر:  چابپ: چاپخانه علمی ازص 24 - ببعد

[8][17] - I:\ شهید سید مصطفی کاظمی، معلومات عمومی ولایت پروان -.htm



نوع مطلب : تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سابقه تاریخی ولایت پروان(1)

تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-07:58 ب.ظ

سابقۀ تاریخی ولایت پروان

 وجه تسمیه ولایت پروان

پروان ولایتی است كه از دیر باز تاكنون افتخارات زیادی با خود داشته است و اینكه پروان را به چه دلیل پروان نامیده معلوم نیست وآنچه از كتب دیگر بدست می­آید این است كه پروان اسم شخصی بوده كه در آن سرزمین ساكن بوده وبعدها بنام صاحبش مسمّی گردیده .

غلام حسین صدری افشار در فرهنگ نامه فارسی واژگان واعلام : در وجه تسمیه ولایت پروان گفته : كه پروان از پرون گرفته شده که بمعنی چرخ ابریشم تابی است و دستگاهی­می­باشد ­که با آن ابریشم را تاب دهند..[1][1] بعضی از مورخین می­نویسند که( پروآن ومروآن) دو برادر و از شاهان کافر بودندكه به دو طرف مجرای مشترک رود خانه پنجشیر،غور بند، سالنگ،می­زیسته، اولی در شهر بگرام سكونت داشته و دومی در پای دره سالنگ در نقطه که جبل السراج امروزی را تشکیل می­دهد و در زمان قدیم به نام خود شاه(پروان) یاد می­شده که آنجاسكونت و حکم فرمایی می­نموده است.

پروان پیش از اسلام

پروان دورۀ  بودایی

باید ملتفت بود که منظور از عصر بودایی در اینجا کدام دوره ی نیست که بعد از عصر یونانی و کوشا نی آمده باشد ، زیرا در هر دو دوره ی اخیر بودیزم در افغانستان رواج داشته.

بلكه مراد از عصر بودایی خرابه هایی است که مربوط به معابد مذهبی بودایی است که ذیلاً شرح می­دهیم و آنها را تحت عنوان عصر بودایی آوردیم واین خرابه ها به هیچ جایی دیگر که اکثر آنها در زمان کوشا نی ها تعمیر شده شباهت ندارد. عابدتگاهای بودایی در بگرام خرابه های خاکی زیاد گذاشته و چون عمارات مذهبی این دوره با وضعیت کلاسیک خود پس از خرابی تقریبا همه جا به یک شکل می­ماند ،چه به جانب جنوب و چه به طرف غرب. وخرابه های شهر جدید شاهی و چی دورادور کوه پهلوان ،همه جا معابد مربعی شکل و مقابل یک ضلع ان توده مدور و برجسته اوستوپه مشاهده می­شود . کوه پهلوان که تقریبا به شکل هرمی به جانب شرق بگرام افتاده در عصر بودایی به بزرگی و عظمت مقام معبَد به خود گرفته بوده و امروز ه دورا دور ان به فاصله نزدیک آثار بقایای تقریبا هشت معبد مشاهده می­شود و معروف ترین آن معبدی است که در دامنه شمال برفراز مجرای رودخانه پنجشیر در حوزه مشترک فعلی به سه کیلو متری شرق برج عبدالله افتاده است و اکثراً احتمال داده كه عمارت معبد بوده، که زوّار چینی هیوان ،تیسینگ بنام معبد شالوکیا یاد نموده است.و به فاصله 12 کیلو متری جنوب شرق دامنه ای کوه پهلوان بالای مجرای رودخانه باریک آب خرابه های بزرگ قدیمی دیگری افتاده که اهالی بنام کافر قلعه یاد می­کنند. در سه ضلع غربی،شرقی و شمالی آثار برجها و حصار آن به وضوح معلوم می­شود. نسبت دادن این محلات به کدام دوره معین ازتاریخ بدون  كارشناسی­تاریخی مشکل به نظر می رسد ، ممکن مربوط به اوایل عصر کوشانی و از ان هم قدیم تر باشد،و در فاصله ی هفت کیلو متری جنوب خرابه های عمومی بگرام به طرف راست جاده که به طرف باریک آب می­رود و به واسطه کثرت مسکو کات که اهالی بومی از انجا یافته اند به زبان پشتو به (پی سو غوندی) یعنی غوندی مسکو کات  (تپه پول ) موسوم شده که تیکرها اینجا بیشتر شبیه تیکر شهر اسلامی یعنی (غلغله) است مربوط به دوره اسلامی­باشد.

این مناطق قرنها بعدازورود اسلام به ایران به جهت صعب العبور بودن این نواحی وعدم ارتباط گسترده با مناطق دیگر همانطور به دین وآیین ورسم ورسومات قبلی خود باقی مانده بود واز سایه پر ثمر درخت اسلام بی بهره وكماكان نژاد شان را خالص نگاه داشته بود واز اختلاط با اقوام دیگر جلوگیری می­نمود.

داكتر كارل گوستاوفن پلاتن المانی بعد از مسافرت علمی خود در كافرستان (بلورستان )، شرحی به كلینشه تسایتونك مطبوعه ملن مرقوم فرمود وضمناً اظهار داشت كه نژاد هند و ژرمنی در شمال هندو كوه دولت قدیم باختری را تشكیل داده و مذهب روشنی پرست زردشت را در بین خود بوجودآوردند ودر دو هزار و پنج صد سال قبل از میلادمسیح طبقه فرمانروا را ساختند . اكنون این نژاد شمالی آریایی درتمام مشرق ایران (افغانستان كنونی ) با طبقات زیر دست مخلوط شده است،فقط ساكنین امروزی كافرستان (بلورستان ) كه خود را میان قلل جبال از دیگران جداكرده اند از حیث نژادخالص مانده اند به قول پیلانی نورستان (کافرستان) نام قدیمی آن بلور یابولر بود، بعد از ورود اسلام به ایران چون اهالی آن نواحی به دین اسلام مشرّف نشده بود كافرستان می خواندن ، و بعد از آنكه آن نواحی به دین مبین اسلام آوردند كافرستان را نورستان نامیدند.  [2][2]

  پروان  دورۀ اسكندر

پروان از جمله ولایت مرکزی افغانستان بوده سابقه تاریخی درخشان دارد گذشته از ویژگیهای جغرافیای  ،گوینداسکندرمقدونی نیز در عصر خود كه از غرب تاشرق عالم را تحت سلطة خود قرار داده بوداز زیبایی وخوش آب و هوایی پروان بی خبر نبود لذا پروانرا یكی از جمله پایگاهای خودقرار داد و در حصه اوپیان حصار بزرگی بنام اسکندری ساخت که بنام اسکندری قفقاز شهرت دارد اوپیان از نگاه رشد آئین بودیزم نقش برجسته ی دارد، زیرا بودیزم درآنجا دارای صومعه و عبادتگاه خاصی بوده اند. به قول پیلانی اسکندری در اوپیان اعمارشد که مورخین نام اوپیان را به رسم الخطهای مختلف (الکساندر اوبیدوم ،اوپینوم، اوپیایی راویان) درج کرده اند،كه اصلا همان اوپیان امروزه است که در غرب چاریکارموقعیت دارد.[3][3]

پروان  دورۀ كوشانی

پروان پایتخت تابستانی امپراتوری کوشانی : پروان پایتخت تابستانی امپراتوری کوشانی به خصوص در عهد کنشکای کبیر بوده است. شهر های بگرام و کاپیسا در دو سوی دریای پنجشیر مهد تمدن کوشانی ها بوده . .کو شانی ها که در قرن یکم ،دوم و سوم عهد مسیح در بگرام استقرار یافته بودند.اكثراً در آبادی های عصر یونانی متمرکز گردیده بودند و مسکو کات ایشان بیشتر از محوّطه و خرابه های شهر جدید شاهی بدست آمده وهنوزهم آثار باستانی از این نواحی بدست می­آید. چون کو شانی ها مدت مدیدی در بگرام تمرکز داشته اند و در زمان کنشکاه کبیر این نقطه پایتخت تابستانی امپراطوری محسوب می­شده.و حتماً ایشان هم به نوبه خود در محوطه شهر جدید شاهی ازساختمان و عمارات چیزی علاوه نموده ، چون عصر ایشان از نقطه نظر ترقی ساختمان و عمارات یکی از مهم ترین دوره های آریانا به شمارمی­رفته لذا به نظرمی­رسد این خرابه هاكه یک حصه بزرگ شهر جدید شاهی است،در حقیقت دامنه همان شهر شاهی قدیم یونانی است.وآبادی های زمان ایشان را نمایندگی می کند.[4][4]

پروان بعد از اسلام

 پروان دردورۀ خلافت هارون‌الرشید(170-193ق/786-809م) به همراه شهرهای بنجهار(پنجشیر) و غوروند، به وسیلۀ فضل‌بن‌یحیی‌بن‌خالدبرمکی گشوده شد  این شهر در دروۀ غزنویان(351-582ق/962-1186م) دارالضرب آنان بشمارمی­رفت سکه‌هایی که از آلپ‌تکین(مؤسس غزنویان) در پروان یافت شده، نشانۀ استقلال‌طلبی و قدرت طلبی وی در برابر سامانیان دانسته شده است و سکه‌های نقرۀ سلطان محمود غزنوی(یمین‌الدوله) که یمینی نامیده می‌شد، نیز در پروان ضرب می‌شده است. به گفتۀ گردیزی پروان از جملۀ شهرهایی بود که سبکتکین(داماد آلپ‌تکین) برآنجا دست یافت. وهمچنین پروان محل تفریح آمدو شد و نیزشکارگاه سلطان مسعود غزنوی (فرزند سلطان محمود)بشمار می­رفت و بیهقی درتاریخ خود از آن یاد کرده است   [5][5]

پروان دورۀ غزنوی

بیهقی درتاریخ خودمی­نویسد:  [ سلطان مسعود غزنوی امیرآنجا نشاط شراب وشكار كرده بود ومنتظر خواجه می­بود ، چون در رسید، باز نمود ، آنچه در هربابی كرده بود ، امیر را سخت خوش آمد. ویك روز دیگر مقام بود. پس لشكر ازراه درّۀ زیرقن وغوروند بكشیدند و بیرون آمدند و سه روزمقام كردند با نشاط شراب و شكار بدشت حورانه . و چنین روزگار كس یادنداشت، كه جهان عروسی را مانست و پادشاه محتشم بی منازع فارغ دل می­رفت تا به پروان [آمدند ]و از پروان برفتند وهمچنین با شادی ونشاط می آمدند تا منزل بلق.وهرروزی گروهی دیگر از مردم غزنین بخدمت استقبال می رسید. [6][6]

چنانكه یك نگاهی بسیار گذرا به بستر تاریخی پروان می­اندازیم ملاحظه می كنیم این خطّه از سرزمین كه مقدمة مسیر كوهستان لعلستان است در بستر تاریخ گرم وسرد روزگار را بسیار دیده است شاهد قهرمانی های بسیاری از جوانانش بوده كه نام آنان درتاریخ ثبت وضبط گردیده .

ملا فیض محمد كاتب هزاره در سراج التواریخ در موردفتح كافرستان گوید كه در روزشانزده هم ماه ربیع الاول ازطرف وزیر سید شاه خان مقیم بدخشان را فرمان داد كه با یكی دویا فوج پیاده نظام كه تحت فرمان دارد... درفصل بهار از طرف پنجشیر و كنر ومنجان برای تسخیر كافرستان(نورستان) حركت كند  وكافرانرا به زورشمشیر یابه و تدبیر و درابت از چهره مملكت بردارد... بزرگان كافرستان(نورستان) از راه طاعت وتسلیم  به  سلام گرویدن واطاعت وفرمان برداری نمودن واین فرمانده باتدبیر واندیشه چنان مردم را به خود جلت نمود كه همه ی مردم غیور وشجاع آن دیار شمشیرهای شان را در نیام كردند واز راه صلح ومزاكره با وی درآمدندو ایشان هم آنان را اعزازوكرام نمودند ورخصت مراجعت داد. وتعلیم وتلقین نمود كه این افرادیگرمردمان آن سامان را دلالت بر اطاعت و اسلام كنند و گوید درهمان وقت كرنیل محمد عمرخان كه با سپاه پیروز وظفرمند در پروان بود به جهت تنبه وتهدید مردم كوهستان كه سرفتنه می­جنباندن آنجا مستقر بود تااز راه تدبیرواحتیاط كار را از پیش ببرد ، بعد ازاین واقعه  راه اندرآب را در پیش گرفت و كافرستان بدون جنگ ودرگیری با تدبیر ودرایت آن فرمانده مدبر سرتسلیم فروآوردند. [7][7] این نواحی كوهستانی یكی از منزوی ترین دامنه های هندوكش بشمار می رود درقرن شانزدهم این مناطق را مسلمین كافرستان می خواندند. زیرا سكنه آن بت پرست بودند مردم این سرزمین صنعت نجاری آهنگری وچرمگری می­دانستند .درقرن چهاردهم امیر تیمور گوركانی ازاندراب براه حصه فوقانی وادی پنجشیرداخل نورستان شد ولی ازشدّت سرماكاری انجام نداده و برگشت. همچنین بابر آهنگ آن ناحیه را نمود موفق نشد . مردم نورستان (كافرستان ) بعضاً به دربارهای كابل رفت وآمدداشته واحیاناً داخل مأموریت های ­بودند ولی دسته جات آنان در جوار پنجشیر مالیات می­پرداختند ...سال 1891 سپهسالار چرخی مأموریت یافت تانورستان را فتح كند ( هنوز ازمطامع وحرص دولت انگلیس محفوظ مانده و قرنها درداخل درّه های دشوار گذار ومنزوی استقلال محلی وعنعنه های دینی مذهبی ولهجه­ی قدیم خویش رانگهداشته بودند. ) در هرحال سپهسالار چرخی قبل از حمله به نورستان در بریكوت قشونی مقیم ساخت و بامردم نورستان ارتباط دوستانه قایم نمود تا جائیكه رجال نورستانی نزد او آمد ورفت شروع نمودند وبعضاًبه رهنمونی او تادیه مالیات پذیرفتند واكثر مردم كشور اظهارانقیاد وقبول اسلام نمودند، ومردم كاموز دین اسلام را نپذیرفتند ولی اطاعت دولت را گردن نهادند. این لیاقت سپهسالار بود كه مردم جنگجوی را به تغیر دین اجدادی وقبول اطاعت به اقل تلفات واستعمال شمشیر واداشت . [8][8]       

چنانچه ملاحظه می­كنیم در گذشته كاپیسا موقعیت بهتر وبیشتر واهمیت بالاتر ی نسبت به پروان داشته لذاست كه شاهان پروان را عمدتاً به جهت سوق الجیشی بودن وموقعیت دفاعی واستراژیكی آن انتخاب می نموده است و فرهنگ بزرگ جهان اسلام هم درمورد پیشینۀ تاریخی پروان گوید : اسکندر مقدونی(356-323ق‌م)پس از دست یافتن بر استانهای شرقی دولت هخامنشی، خود را به کابل و از آنجا به پروان رسانید و زمستان را در آنجا به سربرد و در نزدیکی مدخل درۀ سالنگ، دژی را به نام خود ساخت. اسکندر این شهر را برای پاسداری از شهر کاپیسی یاکاپیسا در نخستین شیبهای جبل‌السراج کنونی(پروان کهن) برپا نمود که به نام «اسکندریۀ زیر قفقاز» شناخته شد بدین ترتیب، گمان می‌رود که پروان جای‌گزین این شهر گردیده است .[9][9]




نوع مطلب : تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic