جوان پدر كشته

تاریخ:پنجشنبه 13 مهر 1391-10:16 ق.ظ

جوان پدر كشته[2]

على (علیه السلام) وارد مسجد شد نو جوانى را دید که می­گریست و مردم اطراف او را گرفته على (علیه السلام)  از علت گریه آن پرسید.

- پاسخ داد که شریح قاضى آن گونه كه باید و شاید در باره من حكومت نكرد.

- پرسید پیش‏آمد تو چگونه بوده؟

- عرضكرد پدرم همراه این عده‏اى كه حاضرند به مسافرت رفت پس از چندى این جماعت برگشتند لیكن پدر من كه همراه­ شان رفته بود مراجعت ننمود. احوال پدرم را از ایشان جویا شدم گفتند: مرد. پرسیدم اموال او را چه كردید؟ گفتند: اموال از او باقى نماند.

این كشمكش به محضر شریح عرضه شد؛ شریح آنان را سوگند داد و علیه من قضاوت كرد و دستور داد متعرض آنها نشوم.

على (علیه السلام) به قنبر فرمود: آنهائى را كه این جوان معرفى میكند گردآور و سران سپاه را حاضر ساز.

آنگاه جلوس فرمود و آن عده را به اتفاق جوان پدر مرده به حضور طلبید، پیش‏آمد را از آن جوان سؤال كرد او به نحوى كه بیان كرده دوباره تكرار نمود و می­گریست و می­گفت: یا امیر المؤمنین من این عده را متهم به قتل پدرم میدانم زیرا ایشان با حیله پدرم را به مسافرت بردند و چشم طمع به مال او داشتند.

حضرت امیر از آن عده قضیه مزبور را بازخواست كرد آنها به طورى كه به شریح گفته بودند به اطلاع رسانیدند: پدر این مرد مرد و امو‏الى از باقى نمانده بود.

على (علیه السلام) به صورت آنان نظرى كرده فرمود: چه گمان می­كنید؟! به خیالتان من از رفتارى كه با پدر این جوان نموده‏اید بى‏خبرم؟! اگر چنانست كه شما فکر كرده‏اید بایستى بسیار بى‏بضاعت باشم. آنگاه دستور داد آنان را از یك دیگر جدا سازند. طبق دستور حضرت، هر یك از آنها را در كنار یكى از ستونهاى مسجد برقرار داشتند.

على (علیه السلام) به عبید اللَّه ابو رافع كه آن روز كاتب آن جناب بود فرمود: اینجا بینشین. سپس یكى از آنها را فرا خوانده فرمود: آهسته بی­گو ، كدام روز به همراه پدر این جوان از خانه بیرون رفته و عزم سفر كردید؟

- گفت در فلان روز. حضرت به عبید اللَّه فرمود: بنویس.

- سپس پرسید: كدام ماه بود؟

- گفت فلان ماه. آن را هم نوشت

  سؤال كرد: كدام سال بود؟

- گفت فلان سال. همه این­ها را عبید اللَّه می­نوشت.

- پرسید به چه بیمارى درگذشت؟

- گفت به فلان بیمارى؛

-پرسید در كدام منزل مرگ او اتفاق افتاد؟

- گفت در فلان منزل

- پرسید چه كسى او را غسل داده و كفن كرد؟

- گفت فلانى؛

- پرسید كفن او را از چه قرار دادید؟

- گفت با فلان پارچه؛

- پرسید چه كسى بر او نماز گزارد؟

- گفت فلانى؛

- پرسید چه كسى او را وارد قبر ساخت؟

- گفت فلان كس. عبید اللَّه تمام اعترافات وی را می­نوشت چون‏ آن مرد به دفن پدر او اقرار كرد، حضرت تكبیرى بلند فرمود كه همه مسجدیان شنیدند. آنگاه دستور داد آن مرد حركت كرده دیگرى را براى استنطاق آوردند. تمام آنچه را از اولى پرسیده بود از این شخص هم سؤال كرد. او تمام جواب­ها را مخالف با اولى نقل كرد و عبید اللَّه همه را می­نوشت. چون سؤالات به انجام آمد، حضرت تكبیرى گفت كه همه اهل مسجد شنیدند. آنگاه دستور داد هر دو را از مسجد خارج كرده بطرف زندان ببرند و دم درب زندان نگهدارند. آنگاه مرد سومى را خواسته همان سؤالات را فرمود و جواب بر خلاف شنید تكبیرى گفته او را هم دستور داد به رفقایش ملحق كنند.

چهارمى كه آمد زبانش به لكنت افتاده. حضرت او را موعظه و ضمنا تخویف نمود. او به ناچار اقرار كرد كه او و همراهانش پدر جوان را كشته و اموالش را چپاول كرده و در فلان محل نزدیك كوفه دفن نمودند.

حضرت تكبیر فرمود و دستور داد او را بزندان ببرند.

بعد یكى از آن سه نفر را خواسته فرمود: خیال می­كنى پدر این جوان به اجل خود از دنیا رفته، با آنكه او را كشته‏اید؛ پیش‏آمد پدر این جوان را به راستى بگو و الا تو را نابود خواهم كرد، زیرا حقیقت براى من هویدا شده است. او هم مانند رفیقش به قتل آن مرد اقرار كرد آنگاه ما بقى را هم خوانده و همه به كشتن او اقرار نمودند و به دست خود به دام بلا افتادند و متفقا بر قتل و چپاول اموال مقتول اعتراف کردند.

سپس فرمان داد آنهائى را كه به زندان فرستاده با این عده به محلى كه پولها را پنهان نموده بردند و مالیه مقتول را بیرون آورده به جوان پدر پدر از دست داد كه از دست رفیقان بى‏وفاى خود به چنین مصیبتى فراموش‏ نشدنى مبتلا گردیده بود تسلیم نمودند.

پس از این بجوان خطاب كرد: اكنون كه فهمیدى یاران بى‏وفا با پدر تو چه معامله كردند در باره آنان چه اراده دارى یعنى مى‏بخشى یا قصاص میكنى؟ عرض كرد من قضاوت آنها را بدست خداى متعال قرار دادم و در دنیا از گناه شان درگذشتم. على (علیه السلام)  نیز از قتل آنها درگذشت ولى شدیدا آنان را شكنجه نمود.

شریح كه از این داورى عجیب باخبر شد با آنكه خود به سهل‏انگارى تمام كرده بود. عرض كرد: یاعی! این گونه داورى را از كجا نمودید.

فرمود هنگامى داود نبى از كنار عده از بچه‏ها كه بازى می­كردند عبور كرد؛ آنها در هنگام بازى یكى از بچه‏ها را بنام "مات الدین" صدا زدند او هم به مین نام پاسخ داد.

داود كه اسم بى‏سابقه شنید! در صدد تحقیق برآمده فرمود اى بچه نام تو چیست؟ عرضكرد نام من  "مات الدین" است داود پرسید: چه كسى تو را بدین نام نامیده؟ گفت: مادرم؛ داود پرسید: مادرت كجاست؟ گفت در منزلش.

داود گفت: ما را به خانه مادرت هدایت كن. داود پرسید: اى زن نام این بچه تو چیست؟ گفت: مات الدین. داود پرسید چه كسى او را بدین نام نامیده؟ گفت پدرش!. داود پرسید: علت این نامگذارى چه بوده؟ گفت: هنگامى كه من به این بچه حامله بودم پدرش همراه عده از رفقایش به سفر رفت پس از چندى آنان برگشتند و او مراجعت نكرد. از آنها علت عدم مراجعتش را پرسیدم، گفتند: در راه درگذشت پرسیدم با این كیفیت آیا وصیتى كرد؟! گفتند: آرى، او مى‏گفت: ممكن است زن من حامله باشد، و هر گاه فرزند پسر یا دختر بزاید بگوئید نامش را  "مات الدین" بگذارد من هم بنا به وصیت او نام فرزندم را  "مات الدین" گذاردم و نخواستم مخالفت با وصیت شوهر كرده باشم.

داود پرسید آیا آن عده را مى‏شناسى؟ عرض كرد آرى. آنگاه داود و آن زن به اتفاق عده­ای درب خانه یك یك آنها رفته و آنان را از منازل شان بیرون آورد. چون به محكمه داود حضور یافتند، داود همین حكومت را نموده و قتل را ثابت كرد و مالیه مسروقه را به صاحبش تسلیم كرده فرمود: اى زن از امروز به بعد فرزندت را بنام "عاش الدین" (زنده کننده دین) صدا بزن‏.

آری عزیران! دولت و حاکمیت که عدالت به اجرای عدالت کمر همت نبندد و عدالت را اجرا نکند، دشمن دین و کشنده دین محسوب می شود؛ برای همین است که این پدر عادل و دلسوز می فرماید: « حکومت با کفر دوام قیام پیدا می کند ولی با ظلم بی عدالتی نخواهد پایید». کسی که نمی­تواند عدالت را برقرار کند، بهتر است که دست از حاکمیت و اشغال مقامات رهبری ... دست بردارد، وگر نه در مسیر لعن اولیاء الهی قرار خواهد گرفت ...


[1]. قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ‏ أَنَا وَ عَلِیٌ‏ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَیْ وِلَادَتِهِمْ فَإِنَّهَا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ نَلْحَقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ بِخِیَارِ الْأَحْرَار (بحارالانوار/23/259،ب15)

[2] . ارشاد-ترجمه ساعدى خراسانى، ص : 203





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افغان های فاقد مدرک در ایران

تاریخ:چهارشنبه 12 مهر 1391-11:10 ب.ظ

افغان های فاقد مدرک در ایران:

الف: دست اول خانواده و افرادی هستند که از شرکت در طرح ساماندهی اولیه به دلائل ذیل بازماندند:

1) خانواده های که سرپرست شان بدلیل سخت گیری امنیتی که علیه افغان های "فاقد مدرک" وجود داشت، نتوانیست خود شان را در محل که خانواده های شان وجود داشت برسانند، لذا این خانواده ها به دلیل شلوقی و دشواری های برای ثبت وجود داشت (در ادامه بیان خواهد شد)، از شرکت در طرح بازماندند؛

2) دسته دیگر هم بخاطر زمان محدود و شلوغی و تراکم که جهت ثبت نام وجود داشت، موفق به ثبت نام و اخذ سربرگ نشدند. صف چنان عریض و طویل بود که مهاجرین ساعات دو و سه و چهار صبح، میامدند در صف می خوابیدند، تازه صبح که می شد، تعداد زیادی بدون هیچ صف و زحمتی بخاطر آشنایی ارباب صاحب کارشان با کارمندان آن جا از درب دیگری با برگه های ثبت نام شده خارج می شد! و همین کسانی که شب در صف خابیده بودند، با یک هلهله و بزن و هول داده سربازان تقریبا می شد آخر صف و در نتیجه روزهای متمادی میامدند و موفق به ثبت نام نمی شدند که آخر سر ، پایز 1390یعنی همان فصل خزان نصف نشده تاریخ ثبت نام به پایان رسید و انبوه جمعیت از ثبت نام و شرکت در طرح ساماندهی افغان های فاقد مدرک باز ماندند؛

3) دسته ای که موفق شده بودند در طرح ثبت نام کنند ولی بعدا که از طرف "امور اتباع و مهاجرین" اعلام شد، کسانی که سربرگ دارند، از طریق سایت ثبت نام کنند، چون این شیوه به برای آنها تازگی داشت و نمی دانستند، از ثبت نام اینترنتی بازماندند؛ به علاوه دسته ای دیگری که به سایت مراجعه کردند ولی به دلائل فنی و غیره، اسم شان در سایت بالا نیامد، به تلفن های داده شده از طریق هر قدر هم در تماس می شدند، برای همیشه اشغال بود! تا آن که سایت ثبت نام بسته شد، به صورت شفاهی و حضور مراجعه می کردند که جواب داده می شد: بیست روز، یک ماه ... مراجعه کنید سایت باز می شود ...؛

ب: گروه هستند که بخاطر فقر مفرط رد مرز ... از شناسایی باز ماند که عبارتند:

1- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «مهاجران بینوا را به نور كامل در روز قیامت نوید دهید؛ كه پیش از مردم بى‏نیاز، نصف روز زودتر وارد بهشت مى‏شوید، و آن (نصف روز) [برابر با] پانصد سال [دنیوى‏] است».

بعد از آن که از طرف وزارت کشور، اعلام شد، کسانی که در طرح شرکت کرده اند، و تمام فرزندان 16سال پاسپورت تهیه کنند، تعداد زیادی از خانواده های فقیر که توانایی تهیه پاسپورت را نداشتند، تماماً از خیر شرکت در طرح صرف نظر کردند یا تعداد از افراد خانواده های 16ساله از گرفتن پاسپورت کنار گذاشته شد، تا سرپرست خانواده بیتواند برای بقیه افراد خانواده اش که زیر 16سال هستند بیتواند پاسپورت تهیه نماید. لذا تعداد زیادی از پسران بویژه دختران 16ساله از ادامه طرح ساماندهی باز ماندند؛

2- بعد از آن با تمام مشکلات و جنجال ها و تهدایدات و " التوماتوم " های زمانی که بین دولت ایران افغانستان وجود داشت، تعداد که موفق به اخذ پاسپورت شدند. این اواخر که اعطای روادید برای پاسپورت های شرکت کرده در طرح ساماندهی اعلام شد. افغان های قانون مند شرکت کرده طرح جهت اخذ روادید که مراجعه کردند از گرانی هزینه یورو ای آن به گران ترین قیمت بازار آزاد بلکه بالاتر از هر قیمت آزاد، قادر به پرداخت آن نبودند، فعلا از اخذ روادید دسته کشیده و پاسپورت های شان راهی گنجه کرده اند، واقعاً توانایی پرداخت هزینه آن را ندارند. فقط هر پاسپورت باید دو هزینه به دو شماره حساب بانگ ملی (184000هزارتومان) و (150000هزارتومان) هزینه خدمات شهری به بانگ ملت وارز نماید، به علاوه در قبال هر نفر در پاسپورت هزینه دیگری پرداخت نمایند!!.

از طرف دیگر آن که معلوم نیست که این هزینه در قبال چند ماه روادید می باشد؟ که مردم مهاجر فقیر بیشتر نگرانزا و دغدغه آفرین شده است.

ج: دسته های (الف و ب) مربوط به خانواده ها بود که بیان شد. اما دسته (ج) مجردین خود داستان بس غم انگیزی دارد که میان دو سنگ آسیاب یعنی دولتین ایران و افغانستان "آرد"شدند. تعداد زیادی این ها هم اجباراً فاقد مدرک شدند که بسیار شان به همان دلائل گروهای "الف" و "ب" مشترک هستند و تعداد زیادی از آنها دلائل بسیار بدتر و غم انگیز تری برای فاقد مدرک شدن شان وجود دارد :

1- زمان که اعلام شد که مجردین باید در تاریخ مقرر و تعیین شده ای در برگه های بازگشت به افغانستان مراجعه نموده از کنسولی های تعیین شده ای ایران در برگه ، با اخذ روادید برگردند. در جا وزارت پاسپورت افغانستان، پاسپورت ها را راهی بازار آزاد کرد که تا مبلغ 170000هزار افغانی معادل 400000چهارصد هزار تومان فروخته می شد!! برای همین تعداد زیادی از بخت برگشتگان از اخذ پاسپورت باز ماندند ، در نتیجه کلا از اخذ ویزای ایران محروم شدند!!. چون این ها مجبور بودند که باید به ایرن برگردند، زیرا که تمام پولهای شان نزد صاحبان کارشان مانده بودند، بعد ها که داغی پاسپورت آمد پایین، با ویزای زیارتی و ضمانت به ایران آمدند که الان فاقد مدرک محسوب میشوند...

2- تعداد از این ها در اوردگاه برگه شان مهر نخوردند که باز فاقد مدرک میباشند ...

حالا نوبت شماست که این حدیث رسول خدا (ص) معنای نمایید: «إنّ الفقر كاد أن یكون كفرا»

آیا فقیر مجریم نیست؟ آیا فقیر خلاف کار نیست؟ آیا فقر جرم نیست؟ اگر فقیر مجریم است و خلاف می باشد؛ پس فقر جرم، جرم و خلاف گناه است؛ پس گناهکار هم کافر است.

ولی این حدیث هم هست:

قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: «أبشروا صعالیك المهاجرین بالنّور التّام یوم القیامة، تدخلون الجنّة قبل أغنیاء النّاس بنصف یوم، و ذلك خمسمائة عام».

رسول خدا ص فرموده است: به مهاجرین فقیر بشارت به نور کامل روز قیامت بشارت دهید که نصف روز زودتر از ثروت مندان وارد بهشت میشوند که آن نصف روز به اندازه پنج صد سال است.





نوع مطلب : اخلاق اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic